|
آسمان تهران صاف تا كمي ابري همراه با خسخس سينه جانباز شيميايي است |
|
|
|
|
نوشته شده توسط كاربر یک
|
|
يكشنبه ، 3 مرداد 1389 ، 13:33 |
|
همه جا امن و امان است؛ هوا هم بد نيست؛ گزارشها حاكي است «آسمان تهران صاف تا كمي ابري همراه با خسخس سينه جانباز شيميايي است»؛ آري سرفه امانش را بريده است، كسي كه روزي امان دشمن را بريده بود اما او به همين سرفهها هم مينازد؛ جانبازها همه قهرمان صبرند.
به گزارش فرهنگ ایثار، جايي در خيابان سبلان، خانه جانبازي است كه نشان ملي كه نه، نشان الهي «ايثار» سالهاست كه به دست خود خدا بر سينهاش نشسته است. هواي تابستان گرم است اما نميدانم چرا هواي اينجا گرمتر است؛ انگار خورشيد هم مهمترين وظيفهاش را اين ميداند كه هواي جانبازها را بيشتر داشته باشد. زنگ طبقه دوم را كه فشار دادم، بدون اينكه صدايي براي پاسخ به زنگ شنيده شود، درِ آهني و پوسيده باز شد؛ راهپله تاريك با ديوارهاي كهنه و قديمي را هنوز تمام نكرده بودم كه طنين سرفههاي جانباز شيميايي پيش از خودش به استقبالم آمد. سرفههايي كه 8 سال است در سينه پر دردش خانه گرفته و تا چهره اين قهرمان را به كبودي نرساند، آرام نميگيرد. كپسول اكسيژن و سبد بزرگ داروها در گوشه اتاق، نخستين منظرهاي است كه وقتي پا به قصر قهرمان قصه ميگذاري، نظرت را جلب ميكند؛ 2 اتاق در مجاورت يكديگر و يك آشپزخانه 6 متري خلاصهاي از زندگي يك قهرمان جنگي است. «عليرضا اميدبيگي» در دوران دفاع مقدس 4 سال مسئول مهندسي رزمي و پشتيباني قرارگاه خاتمالانبياء (صليالله عليه و آله) بوده است؛ او در همان سالهاي نخست تشكيل بسيج مستضعفين به عضويت آن در ميآيد و با شروع جنگ به جبهه اعزام ميشود. بيگي در سال 64 در عمليات «والفجر 8» در منطقه فاو، در اثر استشمام گاز خردل از ناحيه ريه مجروح ميشود.
*جانبازها همه قهرمان صبرند
«اميد» را نبايد نوشت، بايد رفت تا به انتهاي معنايش رسيد؛ شايد اگر امثال بيگي نبودند، اميد هم بايد رنگ ديگري به خود ميگرفت. سالهاست كه همنشيناش كپسول اكسيژن است؛ سبد داروهايش زود به زود پر و خالي ميشود و زانوانش گاهي آنقدر سست ميشود كه براي بلند شدن، دست به ديوار ميگيرد اما قهرمان قصه ما دست به ديوار گرفتن را بهتر از آن ميداند كه از غصههايش دل به بيگانه بسپارد. اگر اينگونه نبود كه قهرمان نميشد؛ جانبازها همه قهرمان صبرند. وي ميگويد «به خيال خودم شيميايي مثل ويروس سرماخوردگي بود كه با دارو و درمان رفع ميشود و فكر نميكردم آسيبهاي گاز شيميايي اينقدر عميق باشد. وقتي رزمندهها در معرض بمبهاي شيميايي قرار ميگرفتند، به وضعيت سخت و غيرقابل تصوري دچار ميشدند اما وقتي من شيميايي شدم وضعيتم از بقيه بهتر بود و احساس خطر نميكردم» گاز خردل او را در 19 سالگي پير كرد اما نشانههايش را نفهميد؛ بدن او هم مانند ساير مبتلايان به گاز شيميايي تاول زد؛ سوخت و درد امانش را بريد اما حالش نسبت به دوستان ديگرش زودتر خوب شد؛ شيميايي بدنش را كه نسوزانده بود، ريههايش پر از گاز خردل شده بود و او اين را نميدانست. بيگي ادامه ميدهد: «پس از اصابت بمب شيميايي به منطقه، نخستين كاري كه از سوي امدادگران صورت گرفت، اين بود كه ما را به بيمارستان صحرايي حضرت فاطمهالزهرا (س) در فاو بردند؛ در آنجا لباسهاي ما را سوزاندند و بدنمان را شستوشو دادند تا اين كه آن حالت كمبينايي و سوزش چشم برطرف شد. 12 روز در بيمارستان صحرايي بستري بودم و بعد از آن به بيمارستان شهيدبقايي اهواز منتقل شدم؛ در آن بيمارستان تعداد مجروحان به قدري زياد بود كه امدادگران سرمها را با ميخ به ديوار نصب كرده و به مجروحان تزريق ميكردند؛ وضعيت و شرايط سخت بيمارستان و مجروحان طوري نبود كه در آنجا بمانم به همين دليل به قرارگاه برگشتم و مصدوميت بنده در بيمارستان متمركزي ثبت نشد؛ بعد از بازگشت به قرارگاه، 2 بار ديگر شيميايي شدم ولي تأثيرات سوء آن به شدت دفعه نخست نبود. اين جانباز شيميايي دوران دفاع مقدس ادامه ميدهد: بعد از پايان جنگ تحميلي ما احساس ميكرديم كه عوارض و آثار گاز شيميايي از بين رفته است و جايي هم آن را مطرح نكرديم؛ با گذشت زمان، متخصصان و پزشكان متوجه شدند افرادي كه در دوران جنگ تحميلي در جبهه جنوب كشور در معرض گاز شيميايي قرار گرفتهاند به عارضهاي مبتلا شدهاند. 50 تا 70 درصد مصدومان شيميايي ناخواسته به اين عوارض مبتلا شدند زيرا لوازم و تجهيزاتي كه به پشت جبهه بازميگشت، حامل اين مواد بوده است و در شهرها مورد استفاده مجدد قرار گرفته و افراد سالم را نيز مبتلا كرده است.
* سرفه امان مردي را بريده است كه روزي امان دشمن را بريده بود
از سال 79 به بعد گاز خردل چهره خودش را نشان داد و بيماري كمكم شدت گرفت؛ 5 ماه در بيمارستان ساسان بستري ميشود و تازه آنجا بود كه پزشكان به اوج بيماري او پي بردند و اعلام كردند كه آثار گاز خردل موجب تاول در ريهها و مسير تنفسي شده است. بيگي ميگويد: يكي از ريهها كاملاً از كار افتاده است و ريه ديگري فقط 80 درصد پاسخگوي فعل و انفعالات تنفسي است؛ حدود 7 سال است كه پزشكان، بيماري مرا صعبالعلاج اعلام كردهاند و با اين كه مؤثرترين و جديدترين داروها را براي من تجويز ميكنند، اين داروها ديگر اثري ندارد. علاوه بر داروهايي كه به خاطر عوارض مجروحيت مصرف ميكنم، براي من داروهاي اعصاب و قلب نيز تجويز كردهاند.
*من با خدا معامله كردهام
درد دارد اما گلهاي نميكند؛ او فرزند روحالله است و از او آموخته است كه حتي به اندازه يك «آخ» حسودان را اميدوار نكند. سرفه ميكند؛ ماسكش را روي دهان ميگذارد تا اكسيژن با فشار وارد باريكه راه ريهها شود؛ اشك كه ميخواهد از گوشه چشمهايش سُر بخورد، سرش را خم ميكند تا من نبينم. آخر اين اشك دردنامه محرمانه او براي خداست و من خوب ميدانم كه در اين ميان غريبهام... بيگي با همان افتخار و صلابت روزهاي دفاع ميگويد: «من به خاطر هدفم و سربلندي جمهوري اسلامي به جبهه رفتم و حتي در سختترين شرايط از كاري كه انجام دادهام، پشيمان نخواهم بود چون من با خدا معامله كردم». بيگي و همسرش 3 فرزند دارند اما به جاي صداي شادي و خنده آنها، سرفههاي پدر و آواز مرغ مينا خانه را پر كرده است. شاهزاده اين قصر كوچك تنها نيست؛ 3 تا فرزند دارد يكي از يكي شاخ شمشادتر؛ اما امروز تنها دارايياش همسري است كه سالهاست شبها با قصه سرفههاي قهرمان زندگياش به خواب ميرود و هر روز در آينه چشمهاي او درد و پريشاني را معنا ميكند. وقتي از بيگي پرسيدم فرزندانتان كجا هستند، آه سردي كشيد و پاسخ داد: «دخترم الميرا دانشجوي سال اول رشته مديريت هتلداري است و حدود 7 سال است كه با پدر و مادرم زندگي ميكند و آنها مخارج او را تأمين ميكنند؛ آرمان محصل سال سوم و ارغوان دانشآموز سال اول راهنمايي است و براي اينكه بعد از امتحانات نفسي بكشند، به خانه خاله و مادربزرگشان رفتهاند». او كه حالا سرش را به زير انداخته است، ادامه ميدهد «راستش؛ آنها ديگر از سرفههاي مكرر من و مشكلاتي كه با آن دست و پنجه نرم ميكنم، خسته شدهاند؛ همسرم تنها كسي است كه با نثار عشق و ايثار در كنارم مانده و مرا تحمل ميكند».
*خانهاي ميخواهم تا نفس بكشم
خانهاش كوچك و اجارهاي است؛ وقتي همه دنيا را به او بخشيدهاند اين شاهزاده ايراني را از خانه استيجاري چه باك؛ اما جانباز شيميايي ريههايش كوچك است و باريك؛ ريههاي جانباز شيميايي هواي تميز ميخواهد و هواي تهران پر است از دانههاي اكسيژن و سرب و ذرات معلق و نيمه معلق و البته در ريههاي بيگي، براي همه آنها جا نيست؛ نه اينكه بخيل باشدها نه؛ ريههايش كاش اندكي حسادت داشتند؛ ريههايش تاول دارند و تاولها فقط با معجزه خوب ميشوند. بيگي ميخواهد خانهاي داشته باشد، حتي اجارهاي در منطقهاي كه هوايش از سه راه سبلان تميزتر باشد؛ او ميگويد: «چند سال پيش براي درخواست مسكن به بنياد شهيد و امور ايثارگران مراجعه كردهام؛ آنها خانهاي در شهرك قائميه واقع در شهرستان اسلامشهر به بنده معرفي كردند كه متأسفانه شرايط آب و هوايي اين منطقه براي زندگي جانبازان شيميايي مساعد نيست. دوست دارم كمكم كنند تا به منطقهاي بروم كه بتوانم قدري راحتتر نفس بكشم». |
|
آخرین بروز رسانی مطلب در شنبه ، 9 مرداد 1389 ، 13:38 |