|
مروری كوتاه بر بازآفرينی جنگ و مقاومت شهری در آثار سينمایی احمدرضا درويش |
|
|
|
|
نوشته شده توسط مدير سايت
|
|
جمعه ، 29 آبان 1388 ، 07:09 |
|
نويسنده سعيد معدني
مقدمه "جنگ و دفاع مقدس" به عنوان يک ژانر در سينماي ايران ، پس از انقلاب اسلامي ، به دليل وقوع جنگ ايران و عراق به وجود آمد. در اين مدت اينگونه سينمايي عليرغم دشواريهايي که ساختن چنين فيلمهايي به همراه دارد توانسته است جايگاه مناسبي درعرصه سينماي ايران پيدا کند. فيلم سازان سينماي جنگ ، بويژه سينماگران جوان با انگيزهها و دلايلي چند از جمله : تبليغ و تهييج مردم به پشتيباني از رزمندگان در جبههها ، اداي دين نسبت به همرزمان خود ، نظر به جنگ به عنوان يک موضوع اجتماعي و درخور پرداختن ، و مانند آن به اين نوع سينما روي آوردند، به همين دليل غالب کارگردانان ، جوانان متاثر از انقلاب اسلامي و تجربه کنندگان جنگ بودند. البته از نسل سينماگران قبل از انقلاب هم کساني بودند که در کنار آثارشان ميتوان فيلمهايي را يافت که به جنگ و يا پيامدهاي آن پرداختهاند. ساموئل خاچيکيان (عقابها) ، بهرام بيضايي (باشو غريبه کوچک) ، مسعود کيميايي (گروهبان ـ دندان مار) ، از جمله کساني هستند که دراين عرصه فيلم ساختهاند. اما سينماگران برجسته که به شکل حرفه اي به مقوله جنگ و حاشيه آن پرداخته اند همگي از نسل انقلاب و جنگ ميباشند و که اغلب شان اکنون دوره ميانسالي را پشت سر ميگذارند. همه منتقدان بريک نکته درباره اين نسل اتفاق نظر دارند که غالب سينماگران برجسته جنگ ، صادقانه و به عنوان يک تکليف و اداي دين و معرفي مظلوميت رزمندگان در جنگ به سينما روي آوردهاند. تعداد افرادي که در آثارشان به جنگ پرداخته اند بسيارند. اما بنا به اعتقاد منتقدان تعدادي از کارگردانان و ضمن داشتن آثار متعدد، افراد برجسته اين ژانر سينمايي به شمار ميروند.درجريان جشنواره فيلم دفاع مقدس در سال 1384 و پنج کارگردان از سوي اهالي سينما به عنوان بهترين سينماگران عرصه ژانر جنگي معرفي شدند که عبارتند از: ابراهيم حاتمي کيا (متولد 1340)، کمال تبريزي (متولد 1338)، عزيزالله حميد نژاد (متولد 1338)، مرحوم رسول ملاقلي پور (1385 ـ 1334) و احمدرضا درويش (متولد 1340). در اين مقاله سعي برآن است تا به تعدادي از آثار احمد رضا درويش که متناسب با موضوع مورد بحث ميباشد بپردازيم
معرفي کارگردان و آثارش احمدرضا درويش کارگرداني است که با توجه به آثاري که ساخته در زمره برگزيدگان سينماي جنگ محسوب ميشود. وي داراي آثاري است که منحصر به فرد بوده و کساني که سينماي جنگ را مورد مطالعه قرار ميدهند نميتوانند نسبت به آثار وي بي اعتنا باشند. احمدرضا درويش فارغ التحصيل رشته گرافيک و معماري ميباشد. درزمان جنگ تصويربردار ستاد تبليغات جنگ در جبههها بود. تأثير جنگ بر ذهن درويش و نفوذ در ناخودآگاه وي به همان سالهاي آغازين جنگ برمي گردد. وي درسال 1361 يک نمايش تلويزيوني را به نام " ميخواستن جنوبو دوروزه بگيرن " کارگرداني کرد. با مديريت توليد و بازيگري در فيلم «دوله تو» وارد سينماي حرفهاي شد. درسال 1368 اولين فيلم بلند خود، آخرينپرواز را ساخت. مهمترين آثار سينمايي وي عبارتند از: آخرين پرواز (1369 سال اكران) ، کيميا (1374) ، سرزمين خورشيد (1376) ، متولد ماه مهر (1379) و دوئل (1382). (فراستي : 1382 : 84) تمامي آثار درويش، عليرغم انتقادات وارد برآن، در خور توجه بوده و به محض اکران ، ضمن فروش مناسب، نگاه نخبگان و منتقدان سينمايي را به سوي خود جلب کرده است. مقاله حاضر برآن است تا تعدادي از آثار احمدرضا درويش را که مقاومت شهري، بويژه در جنوب و خرمشهر را به نمايش ميگذارد معرفي و مورد بررسي قرار دهد. به اين ترتيب ، سؤال اصلي مقاله حاضر آن است که «جنگ و مقاومت شهري در آثار احمدرضا درويش چگونه انعکاس يافته و به عبارتي بازآفريني شده است ؟» دراين مقاله آثار سه گانه درويش که موضوع مورد نظر ما درآن انعکاس يافته (فيلمهاي کيميا ـ سرزمين خورشيد و دوئل) مورد بحث و بررسي قرار ميگيرد. دليل پرداختن به آثار درويش و بويژه فيلمهاي مذکور آن است که به نظر نگارنده ، دوريش نزديکترين حس را نسبت به وقايع جنگ شهري دربيننده برمي انگيزد، و تأثير ماندگاري را در ذهن تماشاگر به جاي ميگذارد. معرفي آثار سه گانه درويش بخشهايي از سه فيلم کيميا ، سرزمين خورشيد و دوئل به وضعيت شهرهاي جنگ زده اختصاص دارد. دراين سه اثر کارگردان توانسته است سه پديده مهم از لحاظ جامعه شناختي را به تصوير بکشد. تصويري که تماشاگر پس از مشاهده فيلمها راضي از سينما بيرون ميآيد. اين پديدهها عبارتند از: نا بساماني اجتماعي، بکارگيري حجم عظيم در قاب سينما که لازمه معرفي چنين نابساماني است و در نهايت نهاد «خانواده» با محوريت زن در چنين عرصههايي را به تصوير ميکشد. تصويري از زن در جنگ شهري ارائه ميشود که به نظر منطقي مينمايد. درادامه سه فيلم «کيميا»، «سرزمين خورشيد» و «دوئل» به ترتيب ساخت فيلم به اختصار معرفي ميشوند. 1ـ کيميا (1374) در روزهاي آغازين جنگ " رضا رضايي منش " معلم يکي از مدارس آبادان ، درهرج و مرج ناشي از حمله عراق با مشکل زايمان همسرش مواجه ميشود. همسر رضا درحين زايمان جان خود را از دست ميدهد اما فرزندش زنده ميماند. پزشک معالج همسر رضا "خانم دکتر شکوه " نوزاد را از دل آتش و خون نجات داده ولي همسرش در اثر بمباران کشته ميشود. رضا اسير شده و پس از پايان جنگ و آزادي از اسارت، سراغ همسر و فرزندش را ميگيرد. وي متوجه ميشود که همسرش حين زايمان فوت کرده و فرزندش در مشهد تحت سرپرستي دکتر شکوه است.او براي ديدن فرزندش به مشهد ميرود. چالشهايي که بين پدرواقعي و مادرخوانده کودک بوجود ميآيد باعث ميشود مادر دچار شوک عصبي گردد. در نهايت رضا براي به هم نخوردن آرامش دلبندش ، بدون معرفي خود به کودک ، او را درزندگي عادي و طبيعي قبلي خود رها ميکند و خود به جنوب ، منطقه زندگي خود ، باز ميگردد. سي دقيقه اول فيلم با مهارت تمام ، شهر آبادان وخرمشهر را که درمعرض حمله زميني و هوايي دشمن قرار گرفته با خلق صحنههاي عظيم به تصوير ميکشد و نابساماني اجتماعي ناشي از جنگ و مشکلات آنرا مطرح مينمايد. 2 ـ سرزمين خورشيد (1376) دومين اثر از آثار احمدرضا درويش که به موضوع مورد نظر مقاله مربوط ميشود ، فيلم «سرزمين خورشيد» است. دراين اثر نيز صحنههاي ابتدايي ، طرح بحران شهري حاصل از جنگ و به هم ريختن مناسبات اجتماعي آن است. داستان فيلم حکايت از آن است که در آغازين روزهاي جنگ تحميلي ، بيمارستاني در خرمشهر به محاصره دشمن در ميآيد. نيروهاي داوطلب بسيجي با يک جيپ غنيمتي و يک لندرور، قصد دارند مجروحان را با يک آمبولانس از محاصره نجات دهند. آمبولانس در مواجهه با تانکهاي عراقي از حرکت باز ميماند و سرنشينان مجروح آمبولانس فرار ميکنند. "دکتر کسري " و يک امداد گر به نام "هانيه " با چهار نفر ديگر از همراهان و يک اسير عراقي و دو نوزاد، مجبورند براي نجات خود از موانع زيادي عبور کنند. آنان دراين سفر باحوادث مرگباري مواجه ميشوند. يکي از نوزادان جان خود را از دست ميدهد و گروه به دو دسته سه نفري تقسيم ميشوند. دکتر کسري وهانيه به کمک اسير عراقي قايقي پيدا ميکنند. آنان نوزاد را در جعبه مهمات ميگذارند و به آب ميسپارند و از دور صداي پيروزي رزمندگان و آزادي خرمشهر به گوش ميرسد. (صابري، 1382:95) 3ـ دوئل (1383) در بحبوحه حمله عراق به خرمشهر، رزمندگان داوطلب مردمي سعي در دفاع از کشور و مقابله با دشمن را دارند. زينال به همراه يکي از دوستانش يحيي که سرباز است، در کنار سايرين سعي دارند که جلوي پيشروي دشمن را بگيرند. دراين ميان خانوادههاي زيادي آواره و قصد خروج از شهر در معرض تصرف را دارند. گروهي اعزامي از تهران به همراه فردي به نام اسکندر که جزو عشيره زينال و يحيي است به دنبال گاوصندوقي هستند که در قطار بمباران شده و در تصرف دشمن، بجا مانده است. آنها به بهانه اينکه اين صندوق داراي اسناد مهمي است و نميبايست به دست دشمن بيفتد، زينال و يحيي را مجاب ميکنند که آنرا نجات دهند . درنجات گاوصندوق تعدادي شهيد و مجروح ميشوند. اما زينال پس از انتقال صندوق به دليل عدم اعتماد به اسکندر و اختلاف ديرينه اي که با هم دارند، تلاش ميکند خودش و يحيي صندوق را به اهواز ببرند. در تعقيب گروه اعزامي و اسکندر، يحيي زخمي ميشود اما لنجي که گاو صندوق را بوسيله آن حمل ميکنند بمباران شده، يحيي به وسيله زنجير لنج به همراه گاوصندوق به قعر دريا ميرود و زينال به محض رسيدن به ساحل توسط عراقيها اسير ميشود. اکنون بيست سال از آن دوره گذشته. زينال پس از اسارت به جرم سهل انگاري در نگهداري اسناد (گاوصندوق) مدتي را در زندان به سر برده است. او اکنون به ميان طايفه و عشيره خود ميرود. اما به دليل تبليغات اسکندر، او را خائن ميدانند. از سوي ديگر، زن يحيي که زينال به او قول داده بود که يحيي را سالم به او برساند کينه عميقي از او در دل دارد و حتي او را در بزنگاه، به همراه فرزند 20 ساله به يادگار مانده از يحيي، دستگير و شکنجه کرده و تن نيمه جان او را در جاده رها ميکنند. همچنين در يک مراسم عروسي به طرف زينال تيراندازي ميکند اما کس ديگري کشته ميشود. زينال هم رنج جنگ ديده و هم داغ ننگ بر پيشاني دارد . او به سراغ فردي که در روزهاي آغازين جنگ معاون جهانآرا بوده ميرود که 20 سال پيش به دستور و اجازه او مسئول بردن صندوق به اهواز بوده است. آنها که اکنون هردو به سن ميانسالي رسيده اند همديگر را ميشناسند ومعاون سابق جهان آرا به او يک يدک کش ، لنج و غواص ميدهد تا آن گاو صندوق را که همه رازها در آن نهفته از ته دريا بيرون بکشد. او به همران گاوصندوق ، استخوانهاي يحيي و لباس پوسيده او را پيدا ميکند. اسکندر که دورادور به وسيله دوربين اين جستجو را نظاره ميکند پس از انتقال گاو صندوق از ته دريا راز را براي زينال فاش ميکند و معلوم ميشود که اين گاوصندوق از طلا ساخته شده و حامل شمش طلا است. در حين تعقيب و گريز بين زينال و اسکندر ، گاوصندوق به روي مين ميرود و منفجر شده و دانههاي ريز طلا در دشت پر از نور آفتاب پراکنده ميشود و درحقيقت حقانيت زينال و مظلوميت او به اثبات ميرسد. بازآفريني جنگ شهري ويژگي غالب آثار احمدرضا درويش بويژه در سه اثر ياد شده، از دو پاره بودن آن است. در هر سه فيلم بخشي از روايت درگيريها و جنگ شهري در روزهاي نخستين جنگ را نقل ميکند و بخش ديگر حوادث پس از جنگ و يا خارج از منطقه جنگي را به تصوير ميکشد .همانطور که ذکر آن رفت ، دراين مقاله کليت فيلم مد نظر نيست و صرفاً به بخشي از فيلم که به جنگ شهري خرمشهر و آبادان اشاره دارد ميپردازيم. اين بخش از فيلمهاي سه گانه ياد شده يکي از بهترين مستند گونههاي جنگ ايران و عراق است. همه منتقديني که به آثار درويش پرداخته و حتي انتقادات تندي را به لحاظ ساختاري و فيلمنامه نويسي برآنها وارد کرده اند در يک چيز اتفاق نظر دارند و آن اينکه تصوير صحنههاي جنگي از سوي اين کارگردان از بهترين سکانسهاي تاريخ سينماي ايران است. در فيلم کيميا ما در ابتداي فيلم شاهد آغاز هجوم دشمن به شهر آبادان هستيم. شهر و مناسبات آن به هم ريخته است. جمعيت از هر سو تلاش ميکنند خانوادهها را از شهر خارج کنند. گروهي داوطلبانه براي دفاع از شهر آماده شدهاند. " صحنه اي عظيم " از زاويه دوربين را شاهد هستيم که با ريتم بسيار تند و مستند گونه بيان ميشود. فيلم «کيميا» با فصلي به يادماندني از حادثه اشغال خرمشهر به دست دشمن آغاز ميشود. اين فصل سرشار از خشم و خشونت با تصاويري غافلگيرکننده، جلوهاي شگفتانگيز از جنگ به نمايش ميگذارد و رعب و هراس واقعه را در فضايي مستندگونه به تماشاگر ميباوراند. درويش برنقش واقعيت در شکلگيري فيلم تأکيد دارد؛ او ميگويد: ريشه فيلمنامه کيميا، تجربههاي عملي و پراکنده من در روزهايي است که کشور ما با جنگ درگير بود. براي من هميشه يک اتفاق کوچک، يک تصوير، يک حرکت يا يک حادثه که شايد در گذر چشم ديده نشود، مهم جلوه ميکند. درنگارش فيلمنامه کيميا نيز خاطره اي موثر از آغاز جنگ در ذهن من رسوب کرده بود؛ خاطره اي از پل خرمشهر که با شروع جنگ تنها راه نجات مردم غافلگير شده از هجوم حجم آتش و خشم دشمن بود.اجساد شهدا روي پل و گوشه و کنار ستونهاي آن ديده ميشد. حرکت کند اتومبيلها روي پل، ترافيک سنگيني به وجود آورده بود و پل با گلوله خمپاره و راکت هواپيماها بي توقف مورد هدف قرار ميگرفت. مردم شهر پشت پل ازدحام کرده بودند و هيچ گريزگاهي نبود. نيروهاي مردمي با کمک بسيجيها از شهر دفاع ميکردند و خرمشهر ديگر زماني براي تخليه شدن نداشت. دراين وضعيت، من که مثل خيليهاي ديگر براي دفاع از وطنم به جنوب ايران رفته بودم در نگاهي گذرا چشمم به زن بارداري افتاد که روي زمين خوابيده بود. از درد به خود ميپيچيد و طلب کمک ميکرد، عدهاي دورش جمع شده بودند و با او که داشت همان جا فارغ ميشد، همدردي ميکردند. اين تصوير در ذهن و ياد من رسوب کرد و خاطره شد و .....ماند تا نزديک به ده سال بعد که تصميم گرفتم براساس آن تصوير ثبت شده در خاطراتم از جنگ فيلمنامهاي بنويسم. بهرهگيري از مکان (لوکيشن) واقعي و اهالي بومي محل درکنار بازيگران حرفهاي، از جمله نشانههايي است که حس مستند نمايي در فيلم کيميا را تقويت ميکند. درويش شيوه کارش را در فيلم اين گونه شرح ميدهد: .... اين دغدغه وجود داشت که ما چه کنيم تا فضاها و صحنههاي مربوط به جنگ واقعي باشد ... بايد خودمان را ميسپرديم به فضايي که با آن برخورد داشتيم، چون هنوز فضا تأثير گرفته از جنگ بود و آدمها مسايل جنگ را دنبال خود داشتند. به همين دليل، حس و حالها محدود شد به آن فضا و خيلي به مسايل فني و آکادميک فکر نميکرديم. تصميم گرفتيم خودمان را در بستر مستند رها کنيم، چون جنگ را از نزديک لمس کرده بوديم. من سعي کردم آشنايي قبلي ام با فضايي که قرار است بازسازي شود، تطبيق پيدا کند. اين سير واقعگرايي در فصل اول به صورت صددرصد است و هر چه به سمت قصه واحدي ميرويم دوربين سکون بيشتري پيدا ميکند.... (صلح جو، تهماسب، به نقل از سليماني، 1382: 132ـ 130) يکي از منتقدين در توصيف سي دقيقه نخست فيلم که به فضاي پرالتهاب شهري اشاره دارد مينويسد : «ساختاري که سي دقيقه ابتداي فيلم را در برمي گيرد ، مبتني است برحرکات دوربين روي دست. (براي انتقال تنشهاي موجود در سکانسهاي درگيري). ميزانسنها به شدت متحرک، پلانها کوتاه، تدويني که اغلب قطعهاي آن روي ضربه صورت ميگيرد و به قول معروف انفجاري بود (براي القاي فضاي جنگ). به علاوه صحنه پردازي در خدمت انتقال حس فضاي پرتنش مذکور يکي از مناسب ترين کاربردهاي جلوههاي ويژه در سينماي بعد از انقلاب در سي دقيقه نخست است». (مستغاثي ، سعيد به نقل از محمد سليماني، 1381: 305) . نسلهاي پس از جنگ ضمن خواندن خاطرات و ادبيات مکتوب درباره جنگ از طريق فيلمهاي مستند جنگي ميتوانند با فضاي جبهه و جنگ آشنا شوند و چون غالباً وقت، امکان و يا علاقه تماشاي چنين فيلمهايي را ندارند، فيلمهاي جنگي مستند گونه همانند آثار درويش ميتوانند تا حدودي معرف فضا و محيط جنگ و شهرهاي جنگ زده باشند. در سرزمين خورشيد فيلم به سياق کيميا، در خلق فضاي جنگ با پرداختي مستندگونه، لحظههاي پرتنش هجوم دشمن به خرمشهر را بازسازي ميکند و دراين کار از عناصر مستند مانند مکانها و شخصيتهاي واقعي نيز به خوبي بهره ميبرد. هرچند ماجراي فيلم زمينه مستند ندارد، ولي خيلي از فضاها و لوکيشنها کاملاً واقعي است. صحنههاي پرتنش فصل آغاز، دربيمارستان دکتر شهيدي خرمشهر بازسازي ميشود؛ جايي که در روزهاي اشغال شهر، چنين ماجرايي را به خود ديد. اين بيمارستان در روزهاي جنگ، محل مراجعه زخميها و به نوعي پناهگاه آنها بوده است. درکنار اين عناصر، سرزمين خورشيد با يادآوري خاطره مبارزات شهيد محمد جهان آرا (فرمانده سپاه پاسداران خرمشهر) وجهه وقايع نگارانهاش را تقويت ميکند اما از آنجا که در ادامه روايت داستان جنگ، مسير خود را تغيير ميدهد و با بياني استعاري به درونکاوي آدمهاي رويارو با حادثه ميپردازد، حس واقعگرايانه اش خدشه دار ميشود.» (صلح جو، تهماسب، همان : 135) کساني که جبهه و جنگ را تجربه کرده اند ، بامشاهده آثار درويش و فيلمهايي همچون دوئل يک بار ديگر در ذهنشان نقبي به آن سالها ميزنند و همان حس و حال زمان جنگ برايشان تداعي ميشود. همچون صحنههاي نخست فيلم کيميا وسرزمين خورشيد و بويژه دوئل. يکي از نويسندگان که خود سالهاي نخست جنگ در جبهه بوده، در اينباره مينويسد: «صحنههاي جنگي فيلم چنان ماهرانه ساخته شده اند که احساسات انساني راکه درمتن حوادث آن ايام حضور داشته اند برمي انگيزد و غرق روزهايي ميسازد که فرصت تفکر را ميستاند»، (باقي ، 1382 : 16)، و حتي منتقدي مانند روبرت صافاريان که نقد تندي بر فيلم دوئل از لحاظ ضعف ساختار و فيلمنامه و مانند آن وارد ميکند ، اما برخي صحنههاي جنگي اين فيلم را در سينماي ما کم نظيرتوصيف ميکند و مينويسد :«کارگرداني صحنههاي جنگي دوئل ، بخصوص بمباران ايستگاه قطار توسط هواپيماي عراقي ، بسيار خوب و در سينماي ما کم نظيرند....)».(صافاريان، 1382 : 16) به هرحال قسمت آغازين فيلمهاي سه گانه ياد شده صحنههايي راخلق ميکند که يک حس نوستالوژيک به کساني دست ميدهد که جنگ را تجربه کرده و در معرکه حضور داشتهاند. اما کارگردان به همين نکته اکتفا نميکند و در همين عرصه جنگي نيز زن و خانواده را مطرح ميکند. نابساماني اجتماعي در آثار درويش بويژه آن بخشي از فيلم که معرف وضعيت شهرهاي جنگ زده است ، ساختار و سازمان اجتماعي شهرکاملاً درهم ريخته نشان داده ميشوند. وضعيتي که کاملاً «نابساماني اجتماعي» را القاء ميکند . نهادها و سازمانها کارکرد خود را از دست دادهاند. مردان و زناني که اعتماد به نفس بيشتري دارند ميکوشند از دل اين اوضاع به هم ريخته، راه نجات و گريزي براي شهروندان بيابند. تولد و زادن يکي از مواردي است که ما در فيلم «کيميا» و «سرزمين خورشيد» شاهد آن هستيم . پديده اي که به طور سمبليک حاوي اميد و بقا و حيات جامعه است و در روانشناسي يونگ «کودک همواره نماد تداوم حيات و امکانات آينده است» . همانطور که ذکر آن رفت، کارگردان در سالهاي آغازين جنگ که در جبهه حضور داشته است خود در آن اوضاع و احوال به هم ريخته، شاهد تلاش زنان در وراي چادري بوده است که دور زن آبستن گردآمده بودند تا کودک وي را به دنيا بياورند. ما در هر دوفيلم مذکور شاهد کودکان تازه به دنيا آمدهاي هستيم و چگونگي تولد و نگهداري اين نوزادان در ايران، يعني «سرزمين خورشيد» را ميبينيم. غالباً فيلمهاي جنگي عرصه مردانه است و زن يا ديده نميشود و يا بعضاً از او يک قهرماني غيرواقعي ميسازند. اما درويش در هر دو فيلم از زن تصويري ارائه ميدهد که بايد باشد. نه قهرماني است که همپاي مردان اسلحه بردارد و بجنگد و نه ناديده گرفته شود. زن بنا به ويژگيهاي غريزي اش آنچنان هست که بايد باشد.«درفيلم کيميا ، آغاز فيلم با آن حال و هواي مستند و تأثير گذارش از فروپاشي دو خانواده سخن ميگويد. خانم دکتر همسرش را از دست ميدهد و مرد ، زن و فرزندانش را . اين طبيعيترين و سادهترين ديدگاه نسبت به تأثير جنگ برخانواده است. اما درويش در اين مرحله درجا نميزند. با پيشرفت فيلم ، دو خانواده از هم پاشيده به گونه اي غريب با هم پيوند ميخورند. خانم دکتر، کيميا را به دشواري از حصار دشمن به حريمي امن ميرساند و او را به جاي فرزند بزرگ ميکند.» (ثميني ـ نغمه، به نقل از محمد سليماني، 1381 : 84) در فيلم «سرزمين خورشيد» نيز ما شاهد زناني هستيم که حضورشان در حد متعارفي است و هيچ بيننده اي از ديدن اين صحنهها تعجب نميکند. درويش در اين فيلم نيز نشان ميدهد که «به واسطه جنگ زنان و مرداني بازمانده از خانوادههايي ويران، به دست تقدير گرد يکديگر جمع ميآيند. فيلم پيش ميرود و در پايان سايه و روشنهاي ايهام و رمز، خانواده اي تازه شکل ميگيرد؛ هانيه، دکتر و بچه (کودکي که در بيمارستان به دنيا آمده است). در فصلهاي پاياني کاملاً خانواده اي وحشت زده را انتقال ميدهند. جالب است که در سرزمين خورشيد، دفاع مقدس باعث ميشود تا آدمها از جهت غريزه و وظيفه عاطفي خود، در جايگاههاي واقعيشان قرار گيرند.هانيه که ابتدا مرد صفت است، با محبت مادرانهاش به بچه و شيردادن به او نقش زنانه اش را ميپذيرد . در حالي که دکتر کسري، به مرور ترس و بي پناهي اش را پس ميزند تا به تمامي نقش يک مرد حمايتگررا بازي کند. با اين ديدگاه، ديگر واژه «جنگ» صرفاً به عملکردهايي مردانه محدود نميشود.هانيه «سرزمين خورشيد» و خانم دکتر «کيميا»، پا به پاي مردان در هياهوي جنگ نقشي فعال ايفا ميکنند و گاه حتي برتري خود را نسبت به آنان به نمايش ميگذارند؛ برترياي که بدون شک از حسي زنانه و مادرانه برمي آيد.» (ثميني، همان : 85) در فيلم دوئل با يک زن عشيره اي روبروهستيم که مانند همه همسران شهدا، 20 سال از عمر خود را براي بزرگ کردن فرزندش صرف کرده است. او در عين اينکه داراي عطوفت مادرانه است، يک روحيه مردانه مثلهانيه در فيلم «سرزمين خورشيد» دارد. در اين فيلم نيز فضاي داستان چنان پيش ميرود که زن را وادار به طغيان و انتقام از همرزم شوهرش ميکند. او به دنبال کسي است که مرگ همسرش و رنج بيست ساله بزرگ کردن فرزندش و بويژه نگاههاي سنگين اسکندر ـ قهرمان منفي فيلم که خاطر خواه اوست ـ را به سرکسي فرياد بزند و چه کسي بهتر از زينال. زينالي که داغ خيانت بر پيشاني دارد.زن فيلم دوئل، در عين داشتن عطوفت زنان، يک زن خودساخته و داراي اعتماد به نفس است. زن عشيره اي است که سختي قرين زندگي اوست و بايد نيز چنين باشد. اما وقتي حقيقت آشکار و بي گناهي زينال ثابت ميگردد، اين زن جسور و قهرمان، با او همراه ميشود تا کوس رسوايي زرپرستان و زورگويان و نفاق افکنان را در همه جا جار بزند. نتيجه گيري جنگ به عنوان يک پديده ويرانگر، تمامي مناسبات اجتماعي و ساختارهاي جامعه مورد تهاجم را به هم ريخته و نوعي نابساماني و بي سازماني اجتماعي را به همراه ميآورد. بويژه درموقع حمله به يک کشور «مصائب و رنجهاي حاصل از جنگ و کشتار و خونريزي در درجه اول گريبان جامعه و مردم مناطق جنگزده را فرا ميگيرد، بيماريهاي روحي و رواني و عاطفي شديدي براي آنان به ارمغان ميآورد و افزون بر غم از دست دادن خانه و کاشانه و اموال و داراييها، غم از دست دادن نزديکان و عزيزان را نيز برآنها ميافزايد.» (اديبي سده، 1381 : 124) در آغازين روزهاي جنگ ايران و عراق، شهرهاي مرزي ايران، بويژه خرمشهر و آبادان به اشغال يا محاصر دشمن در ميآيدند. تنها اسناد باقي مانده آن روزگاران، فيلمهاي مستند جنگي، خاطرات بازماندگان، منابع داستاني و ادبي و در نهايت فيلمهاي سينماي جنگ هستند. واقعيت آن است که هيچکدام از موارد فوق نميتوانند عظمت و عمق فاجعه شهر در حال اشغال توسط متجاوزان را ترسيم نمايند. اگرچه فيلمهاي مستند بهترين و نزديکترين پديده به موضوع مورد نظر يعني جنگ هستند، اما باز هم اين نگاه فيلم بردار و مستند ساز است که آنچه توانسته فيلم برداري کرده است. به عبارتي دوربين فيلم مستندساز تنها ميتواند آن محدوده از ويراني و رنج را نشان دهد، که دايره و نقطه ديد مستندساز اجازه ميدهد. بهرحال يکي از شيوههايي که نسل پس از جنگ ميتواند با جنگ از نزديک آشنا شود، فيلمهاي مستند جنگي هستند. درميان مستند سازان جنگ ايران و عراق بيشک شهيد آويني قلهنشين است، و آثار فراواني را براي نسلهاي آينده به يادگار گذاشته است.(معدني؛ 1384: 279) يکي از راههاي معرفي جنگ و پيامدهاي آن از طريق فيلمهاي سينمايي است. کارگردانان غالباً تجربيات خود و ديگران را با تکنيکها آميخته و هنرآفريني ميکنند و تلاششان براين است تا نزديکترين حس را به واقعيت جنگي به بيننده انتقال نمايند. يکي از کارگردانان مطرح سينماي ايران و ژانر جنگي؛ احمد رضا درويش است. اين کارگردان در بخشهايي از سه اثر ماندگار خود به نامهاي «کيميا»؛ «سرزمين خورشيد» و «دوئل» توانسته است از اين امر مهم، سربلند و موفق بيرون بيايد. درويش آن بخشهايي که به وضعيت و شرايط شهري در آغازين روزهاي تهاجم دشمن مربوط ميشود را به بهترين وجه به تصوير کشيده است و افراد را با عمق جنگ در شهرها آشنا ميکند. در سه اثر مذکور ما با پديده بي سازماني اجتماعي وخانوادههاي آسيب ديده روبرو هستيم. درعين حال کارگردان با بکارگيري عناصر متعدد توانسته است شهر مورد تهاجم را درمعرض ديد بيننده قرار دهد. فيلمهاي درويش اگرچه تلخي جنگ و تبعات آنرا به شکل مستند گونه به نمايش ميگذارد اما درعين حال پيام فيلم نويد بخش بوده و اميد به آينده را در ذهن بيننده زنده ميکنند. منابع و مآخذ ـ اديبي سده، مهدي، جامعهشناسي جنگ و نيروهاي نظامي، تهران: انتشارات سمت، 1381. ـ باقي، عماد الدين، دوئل با گوساله سامري ـ روزنامه شرق25 و 26 دي ماه 1383. ـ ثميني، نغمه، نگاهي به تصوير زن در سينماي دفاع مقدس ـ به نقل از پايداري در قاب، به کوشش محمد سليماني، تهران: انتشارات کاوش، 1381، جلد اول .(صفحات : 91 ـ 71) ـ صابري، ايرج، 25 سال سينماي ايران : فيلمهاي سينمايي، تهران، موزه سينماي ايران، 1382، جلد دوم. ـ صافاريان، روبرت، چرا دوئل، روزنامه شرق 9 و10 آذر 1382. ـ صلحجو، تهماسب، وقايع نگاري جنگ در سينماي داستاني، به نقل از پايداري در قاب، به کوشش محمد سليماني، تهران : انتشارات کاوش، 1381 ـ جلد اول (صفحات : 139 ـ 113) ـ شاملو، سپيده و ديگران، سينما در آينه خورشيد، تهران : نشر علم , 1377. ـ فراستي، مسعود، 25 سال سينماي ايران : سينماي جنگ و دفاعمقدس، تهران: موزه سينماي ايران، 1382. ـ مستعاني، سعيد، بررسي تطبيقي سينماي جنگ در جهان و سينماي دفاعمقدس، به نقل از پايداري در قاب، به کوشش محمد سليماني، تهران : انتشارات کاوش، 1381، جلد دوم (صفحات 293 ـ 313). ـ معدني، سعيد، خرمشهر به روايت فيلمهاي مستند جنگي، «مجموعه مقالات علمي ادبي به مناسبت سوم خرداد و آزادي خرمشهر»، تهران : نشر شاهد، 1384 (صفحات 273 ـ 285).
|