فرهنگ ايثار و شهادت(بخش هشتم) مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط كاربر یک   
چهارشنبه ، 14 بهمن 1388 ، 16:28

ايثار و شهادت طلبي
ايثار به معناي برگزيدن نياز ديگران بر خود است. چنانكه قرآن كريم ميفرمايد: و يؤثرون علي أنفسهم و لوكان بهم خصاصة.
اما در خصوص رزمندگان اسلام، ايثار به معناي برگزيدن شهادت به عنوان خلعت عزّت و سعادت دنيا و آخرت است. شهادتي كه شهد آن شوق لقاي پروردگار است.

واژگان ايثار و شهادتطلبي و آن چنان با افكار و انديشههاي رزمندگان ما آميخته شد كه گويي عزّت و شهرت آنها با نام و ياد شهيدان جاودانه شده است. واقعيت امر جز اين نبود كه اگر جوانان پرشور و علاقمند به حضور در جبههها، انگيزه شهادتطلبي و شوق وصال جانان را نداشتند، هرگز حاضر نبودند آن همه فداكاري و ايثار كنند، و اين عشق و ايثار را از مولاي خود اميرالمؤمنين عليعليه السلام به ارث بردند كه فرمود:
وَاللَّه لَولا رَجائي الشهادةَ عِندَ لِقائي العدّو - ولو قد حَتم لي لقاؤهُ لقرّبت ركابي ثم شخصتُ عنكم فلا أطلبكم
به خدا سوگند، اگر عشق به مقام شهادت و لقاي حق نبود، اصلاً به جنگ با دشمن نميپرداختم و از شما جدا ميشدم.
وصف حال رزمندگان ما همانند مولايشان اين گونه بوده است؛ اگر چه همه دنياي استكبار را در مقابل خود ميديدند، امّا عشق به لقاي دوست و وصال يار، آنها را در اوج ايثار و از خودگذشتگي قرار داده بود؛ به طوري كه لسان مقامشان اين شعر ابوسعيد ابوالخير است كه گفت:
اندر همه دشت خاوران سنگين نيست
كس با من و روزگار من جنگي نيست
با لطف و نوازش وصال تو مرا
در دادن صدهزار جان ننگي نيست
بارها از لسان مبارك حضرت امام خمينيقدس سره شنيديم كه فرمود جوانان از من ميخواهند دعا كنم كه خداوند شهادت را نصيب آنان كند. اين روحيه در واقع از الطاف خفيه الهي بود كه جوانان ما را يكباره متحوّل كرد تا در آرزوي شهادت همه چيز را در طبق اخلاص نهند و به محبوب دل آرام خود تقديم كنند.
شهادت، غايت مقصود اولياي الهي و حتي اهل بيتعليهم السلام است؛ به طوري كه مولاي متقيانعليه السلام بارها از خداي متعال شهادت را تقاضا ميكند و حتي بهترين آرزو و آمال خود را شهادت معرفي مينمايد و ميفرمايد: روزي به پيامبر خداصلي الله عليه وآله گفتم در نبرد اُحد به من وعده شهادت داده بودي، لكن هنوز تحقق نيافته است.
رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: وقتي كه آن روز فرا رسد، صبر تو چگونه خواهد بود؟
فقلتُ: يارَسولَاللّه! هذا مِن مَواطِنالصَّبر و لكن من مواطن البُشري وَالشُّكر.
سپس گفتم: يا رسولاللّه! اين مورد، از مصاديق صبر نيست، بلكه از موارد بشارت و سپاس است.
بر اين اساس، ملاحظه ميكنيد وقتي ضربت شمشير زهرآلود ابنملجم بر فرق سر اميرمؤمنانعليه السلام قرار ميگيرد، ميفرمايد: «فُزتُ بربّالكَعبه» يعني به خداي كعبه رستگار شدم.
حافظ شيرين سخن هم زيبا گفته است:
دوش وقت سحر از غصّه نجاتم دادند
و اندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند
بيخود از شعشعه پرتو ذاتم كردند
باده از جام تجلّي صفاتم دادند
چه مبارك سحري بود و چه فرخنده شبي
آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند
هاتف آن روز به من شروه اين دولت داد
كه بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
اين همه شهد و شكر كز سخنم ميريزد
اجر صبريست كز آن شاخ نباتم دادند
رزمندگان ما هم به مولايشان اقتدا كردند و بر اساس ايمان و عشق عميق خود به خدا، همواره آرزوي شهادت و لقاي او را داشتند. هيجان عشق و اشتياق لقاي حقّ، گاهي به جايي ميرسيد كه دلدادگان، توان كتمان كردن آن را از دست ميدادند و بيصبرانه به ميدان نبرد ميشتافتند.
ما در تاريخ اسلام داستان «عمروبن جموح» را داريم كه وقتي جنگ «احد» آغاز شد، همه مجاهدان و ياران رسول خداصلي الله عليه وآله آماده نبرد شدند. «عمروبن جموح» كه پيرمردي ناتوان بود، با پاي لنگ در صحنه اعزام حاضر ميشود. فرزندان و خويشانش او را از جهاد منع ميكنند، ولي او همچنان بر جهاد پافشاري ميكند؛ تا اين كه ايشان را نزد رسول خداصلي الله عليه وآله ميبرند تا مگر آن حضرت او را منصرف كند. وقتي رسول خداصلي الله عليه وآله شور و اشتياق «عمرو» را ديد، به فرزندانش فرمود: »مانع او نشويد، زيرا او اشتياق شديدي به جهاد دارد، شايد خداوند نعمت شهادت را نصيبش كرده باشد».
«عمروبن جموح» خوشحال و خندان آماده جهاد شد و هنگامي كه از شهر بيرون آمد، چنين دعا ميكرد:
اَللَّهُمَّ ارْزقُني الشَّهادَةَ وَلا تَرُدُّني اِلي اهْلي
خداوندا! شهادت را روزي من كن و مرا به خانوادهام باز مگردان.
يك مدافع مسلمان ميداند كه هدف از جهاد، اعتلاي كلمه حق در جهان است و پاداش اين مجاهدت، جلب رضاي خدا و بهشت جاويدان است. لذا اگر بر دشمن پيروز گردد، به سعادت و پاداش بزرگي دست يافته است و اگر شهيد شود، به جوار رحمت حق نايل خواهد آمد؛ يعني در هر دو صورت، پيروزي و سعادت نصيب او خواهد شد. روشن است كه چنين منطقي، شكستناپذير است و پيروزي مجاهدان و شكست دشمنان را رقم ميزند.
قرآن كريم نيز با تعبيري زيبا از روحيه شهادتطلبي، آن را هنر مرداني ميداند كه زندگي آخرت و رضايت و خشنودي حق تعالي را بر زندگي محدود ناپايدار دنيا برگزيدند:
فلْيُقاتِلْ في سَبيلِاللَّهِالَّذينَ يَشْروُنالْحَيوةَالدُّنيا بِالأخِرَةِ وَ مَنْ يُقاتِلْ في سَبيلِاللّهِ فَيُقْتَلْ اَوْيَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتيهِ اَجْراً عَظيماً
كساني كه حيات دنيا را با آخرت معامله ميكنند، بايد در راه خدا بجنگند و كسي كه در راه خدا ميجنگد، كشته شود يا پيروز شود، بزودي پاداش عظيمي به او عنايت خواهيم كرد.
امام راحلقدس سره نيز با بهرهگيري از اين منطق مقدس و جاودانه، يك ملّت را به صحنه معامله با خدا آوردند؛ به ويژه در دوران دفاع مقدس اين منطق را اتكاي انديشه جوانان غيور و با اخلاص قرار دادند؛ به طوري كه همه آحاد ملّت با آشنايي به مكتب سرخ شهادت، رمز بقا و حيات ابدي را دريافته، صحنههاي نبرد را سيلآسا پر كردند و براي جانفشاني در راه اسلام و قرآن سر از پا نميشناختند.
امام راحلقدس سره با استناد به همين روحيه، خطاب به دشمنان انقلاب اسلامي فرمودند:
«اين كوردلان نميبينند كه در هر شهادتي و در هر جنايتي ملّت متعهد به اسلام و كشور، مصممتر و در صحنه حاضرترند؟ اينان پس از بمباران شهرها در جنوب و غرب و قتل عامهاي فجيع مردم بيپناه، فرياد جنگ جنگ تا پيروزي را نشنيدند كه ملّت وفادار، شهادت را در راه خداوند با آغوش باز پذيرا هستند؟»
امام راحلقدس سره با اشاعه فرهنگ شهادتطلبي در مقابل زرق و برق سلاحهاي مدرن و تجهيزات موشكي دشمنان اسلام، به خلق استراتژي روشني دست زدند و شكست ناپذيري آن را طي هشت سال دفاع مقدس به اثبات رسانيدند. بديهي است منطقي كه در آن مرگ و حيات، هر دو به منزله پيروزي است، هرگز شكست نميپذيرد.
«اگر ما نايل بشويم به فوز شهادت، باكي از اين نداريم كه در اين درياي پرخروش عالم شكست بخوريم؛ شكست صوري، يا پيروز بشويم؛ پيروزي صوري. اگر ما در آن مرحله از سيري كه داريم، پيروز از كار درآييم، مرگ ما پيروزي است و حيات ما نيز پيروزي است .»

 

آخرین بروز رسانی مطلب در شنبه ، 22 اسفند 1388 ، 08:52