پرچم توحيد، پرچم پيروزي مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط مدير سايت   
دوشنبه ، 2 آذر 1388 ، 04:06

نویسنده : ميرعبدالامير مقدم‌نيا دزفولي
مقاله پرچم توحيد، پرچم پيروزي را تقديم مي‌كنم به:
ـ ابوالفضل العباس(ع) بزرگ پرچمدار نهضت عاشورا
ـ معمار كبير انقلاب اسلامي، امام شهيدان، روح‌الله الموسوي الخمينيي (قدس سره)
ـ پيشكوستان انقلاب و شهداي هشت سال دفاع مقدس
«و لكم في رسول الله اسوه حسنه» پيغمبر بزرگ اسلام همه چيز را فداي اسلام كرد تا پرچم توحيد را به اهتزاز درآورد و ما به حكم پيروي از آن بزرگوار بايد همه چيزمان را فدا كنيم تا پرچم توحيد برقرار ماند.
رهبر كبير انقلاب اسلامي حضرت امام خميني(قدس‌سره) / صحيفه نور، ج 2، ص 76، 20/3/57)
شهادت و شهيد براي يك ملت وسيله حركت و مقدمه پيروزي است و تنها مربوط به ملت ما هم نيست، بلكه هر جامعه‌اي كه در جهت اهداف عالي الهي گام بردارد و از خود بگذرد آن اجتماع پيروز و سربلند است. لذا ما شهيد را پرچم پيروزي مي‌دانيم و به آن مفتخر هستيم.
«مقام معظم رهبري، حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، در جمع خانواده شهداي فاجعه هفتم تير، 1/4/62»
«خون شهيدان ما امتداد خون پاك شهيدان كربلا است.»
«انقلاب اسلامي،‌ گوش و چشمش، پر از شهيدان حسين‌گونه است.» امام خميني(ره)

مقاله فرارو با پيش‌فرضهايي مبني بر چگونگي دست يافتن به راه‌حل‌هايي به منظور نهادينه كردن ارزشهاي فرهنگي در حركتها و سنن جاري ملي مذهبي جامعه ايران اسلامي تهيه شده است.
طرح موضوع و مساله
1. چگونه مي‌توان به يك ارزش فرهنگي نقش ماندگار و جاودانه بخشيد؟
2. اهداف و سياستهاي يك نهاد چگونه مي‌تواند در جامعه تاثيرگذار و ثابت بماند؟
3. امروزه رايحه عطر شهادت در سطح جامعه خصوصاً به همت نهاد مقدس بنياد شهيد و (عموماً) به عنايت خانواده معظم شهدا در قالب برپايي كنگره و يادواره‌هاي شهدا منتشر مي‌شود. آيا با گذشت زمان و حضور نسلهايي احتمالاً كم آگاه، اين فرهنگ زنده نگه داشتن ياد و خاطره شهيدان كم‌رنگ تر خواهد شد؟
4. چه تدبيري مي‌توان پيش‌بيني كرد تا اقشار مختلف جامعه، در زنده نگه داشتن و ترويج فرهنگ شهيد و شهادت، ايفاي نقش نمايند و به اين وظيفه مباهات ورزند؟
بي‌ترديد فرهنگي پابرجا خواهد ماند كه با اعتقادات و باورهاي مردمي عجين شده و با فرهنگ عميق ديني، هم رنگ، هم آوا و هم سو شده باشد. در اين ميان فرهنگ متعالي شهيد و شهادت، ‌كه از اعتقادات راسخ دين مبين اسلام است،‌ريشه در اعتقادات فكري و قلبي مسلمانان دارد. اين فرهنگ فراتر از سنن و فراگردهاي اجتماعي، مي‌تواند در جامعه به منصه ظهور برسد و به عنوان سند مجرد و شرف هر خانه و خانواده، كوي و برزن، طايفه و عشيره، شهر و روستا و ... جلوه‌گر شود.
در جامعه اسلامي ما فرهنگ شهيد و شهادت، فرهنگي برخاسته از متن اعتقادات ديني است كه با ظهور انقلاب اسلامي ايران و حوادث ايام هشت سال دفاع مقدس تبلور فكري و اعتقادي آن فراگير و نمود عيني آن در سطح جامعه كراراً هويدا شده است. امروزه تلاش در جهت حفظ و حراست از اين فرهنگ ارزشمند و سند مجد و شرف ملي و مذهبي كشور ما وظيفه‌اي نهاده بر دوش تمام اقشار جامعه است و نشر آن به فرموده امام(ره):
بر دست‌اندركاران نظام است كه همه ذوق و استعداد و توان خود را در هرچه بهتر رسيدن به امور معنوي و مادي و ارزشي و فرهنگي اين يادگاران هدايت و نور به كار گيرند و از خدمت بي‌شائبه و بي‌منت به آن دريغ نكنند كه هر چه انقلاب اسلامي ايران دارد از بركت مجاهدت شهدا و ايثارگران است.
ملت شريف در سراسر ايران ياد شهداي فداكار را كه جمهوري اسلامي و پيروزي‌ها، رهين جان‌نثاري آنها است، زنده نگه دارند.
با تامل و تدبر در يافتن راه‌حل‌هايي به منظور حفظ و زنده نگهداشتن ياد و خاطره شهدا و ارتباط و در آميختن آن با سنن جاري و نهادهاي مردمي، مي‌توان فرهنگ هشت سال دفاع مقدس را رنگ و روي سنتي و مردمي بخشيد تا ارزشهاي دوران انقلاب و هشت سال دفاع مقدس در خاطره‌ها زنده بماند و نسلهاي آتي در پي حفظ آن بر يكديگر پيش‌دستي كنند. در اين بين ضمن توجه به كلام حضرت امام (قدس سره) پيرامون جايگاه، مقام و منزلت شهدا نكات عميق و ظريف مشاهده مي‌شود كه از آن جمله توجه به نكات ذيل است:
ـ انقلاب اسلامي ايران، پرتوي از عاشورا و انقلاب الهي آن است.
ـ خون شهيدان ما امتداد خون پاك شهيدان كربلا است.
ـ گوارا باد بر اين شهيدان لذت انس و همجواري‌شان با انبياي عظام و اولياي گرام و شهداي صدر اسلام و گواراتر بر آنان باد نعمت رضايت حق كه «رضوان من الله‌اكبر»
ـ اينان پيروان سيد شهدايند كه در راه سالام و قرآن كريم از طفل شش ماهه تا پيرمرد هشتاد ساله را قربان كرد. اسلام عزيز را با خون پاك خود آبياري و زنده نمود.
حضرت امام خميني(ره) در جايگاه يك فقيه، يك مرجع و يك زعيم عالي قدر و آگاه به مسايل اعتقادي و علوم ديني و آشنا به تاريخ اسلام در تعيين معنا و اصالت شهادت شهيدان انقلاب اسلامي، حجت را بر همگان تمام كرده، نهضت را ادامه قيام سيدالشهدا و پيروي از حركت عاشورا مي‌داند و نثار خون اين عزيزان را وصل به خون پاك شهداي عاشورا مي‌خواند:
«اينان پيروان سيدالشهدايند.»
با توجه به بيانات بنيانگذار جمهوري اسلامي و روشني اهداف اين نهضت الهي جاي هيچ شك و شبهه‌اي باقي نخواهد ماند، كه نهضت خميني(ره) تبلور مجدد نهضت صدر اسلام و زنده شدن احكام الهي در اين برهه از زمان در سرزمين الهي ايران است:
«انقلاب اسلامي ايران، پرتوي از عاشورا و انقلاب عظيم الهي است.»
از آنجايي كه نهضت خميني(ره) پرتوي از نهضت عاشورا است و تجلي انوار آن به تمام و كمال كربلايي است، لذا ضروري است در زنده نگه داشتن ياد و خاطره شهداي اين نهضت از سيماي عاشورا الهام گرفت و هماهنگ و همگام با نواي جاودانه اين قيام توحيدي قدم برداشت.
امروزه در اقصا نقاط كشور اسلامي ايران، ‌تصاوير شهداي هر محل به صورت قاب شده بر در و ديوار مساجد و تكايا نقش بسته است و در دسته‌هاي عزاداري حمل مي‌شود كه نمايانگر حضور جوانان آن مسجد، آن هيئت يادسته در دوران هشت سال دفاع مقدس مي‌باشد (اين تصاوير به مرور زمان كم رنگ و بعضاً به دليل عدم تدابير مناسب گم مي‌شوند.)
ضمن توجه و دقت نظر به سبك و سياق ظاهري هيئت‌ها و دسته‌هاي عزاداري ائمه معصومين(ع) و آذين شدن مساجد، تكايا، هيئت‌ها، دسته‌ها و ... در ايام سوگواري مشاهده مي‌شود عمده اين هيئت‌ها به سياه پرده، پرده هيئت، بيرق، كتل، علم و ... مزين مي‌شوند كه نمايانگر اهداف، مقاصد و آمال دروني آن هيئت نسبت به انگيزه‌اي است كه در نظر گرفته است. با انتخاب اين علايم و نشانهاي ارزشي كه ريشه در اعتقادات ديني و قلبي مردم متدين كشور اسلامي ما دارد مي‌توان زمينه مبادرت به انجام حركتي اصيل، ريشه‌دار و جاودانه را به منظور ترويج فرهنگ شهيد و شهادت در سطح جامعه به منصه ظهور رسانيد.
بيرق عاشورا
بيرق كه در ايام سوگواري ائمه معصومين (عليهم السلام اجمعين)،‌ ماه محرم،‌ ماه صفر و ... در اماكن مذهبي برافراشته مي‌شود، در واقع بيانگر ماتم در عزاي شهادت ائمه(ع) و اصحاب با وفاي آنها است.
بيرق عاشورا نمادي است از يك هدف، بياني است از يك حركت و نشاني است از جمعيتي كه به خاطر نهضتي توحيدي هستي خود را در طبق اخلاق نثار كرده‌اند.
با گزينه كردن بيرق مرسوم در ايام سوگواري ائمه معصومين(ع) و با درج اسامي شهدا بر روي اين گونه بيرقها، در واقع حركت شهدا را از نهضت عاشورا پيگيري كرده‌ايم و به كلمه توحيد لبيك گفته‌ايم. اين فرهنگ ريشه‌دار، با احساسات و عواطف مردمي آميخته و نهادينه خواهد شد و در طول تاريخ جاودانه خواهد ماند.
در اينجا به منظور روشن كردن موضوع بيرق شهدا در ترويج فرهنگ شهيد و ش هادت با طرح پيشينه تاريخي پيرچم، ابعاد و اندازه بيرق، رنگها در نماد پرچم، محل نگهداري و زمان به حركت درآوردن بيرق شهدا به شرح موضوع پرداخته شده است.
هيئت و شمايل بيرقهاي پيشنهادي
بيرق شهدا به طور كلي متشكل از يك پنجه، چفيه، روبان قرمز، زرد، آبي و يا سبز، پارچه‌اي سه‌گوش (مثلث) و يا مربع مستطيل (جهت شهداي خاص) و نهايت از يك چوب با ارتفاع دو متر در نظر گرفته شده است با نوشتارهاي مندرج در آن.
1. پنجه، نمايانگر دستان بريده ابوالفضل العباس(ع) علمدار دشت كربلا است و اين نشان اشاره به او در قسم است كه «به خدا قسم اگر دستانم را قطع كنيد از ياري دين وامام خود دست برنخواهم داشت.» و به معناي توسل واعتقاد ديني به خاندان نبوت و پنج تن آل عبا است. همچنين در معناي اتحاد و يكپارچگي است. كثرت و تعدد بند بند انگشتان و يك شكلي در پنجه دست،‌وحدت در هدف را معنا مي‌دهد.
2. پيشاني‌بند كه غالباً با شعارهاي الله اكبر، لا اله الا الله، راهيان كربلا، يا حسين، لبيك يا خميني، يا ثارالله و ... بر پيشاني بسيجيان مخلص خدا، نقش‌آفرين عمليات غرورآفرين هشت سال دفاع مقدس مي‌باشد (برادران اهل سنت و اقليتهاي مذهبي يا الله، الله اكبر، لا اله الا الله و لبيك يا خميني استفاده مي‌كردند.)
3. چفيه، علامت اختصاري تمام بسيجيان عاشق و مخلص خداست، ‌عاري از هرگونه علاقه دنيوي، در عين دارا بودن ويژگيهاي ارزشمند، مونس اشكهاي شبانه، سجاده نماز و كفن پيكرهاي متلاشي شده شهدا است.
4. پرچم، نمادي است عيني از نيت، هدف و مقاصد دروني فرد، گروه، ‌اجتماع و جوامع كوچك و بزرگ، در دو شكل مربع مستطيل جهت امام شهيدان روح‌الله الموسوي الخميني(ره) و شهداي ويژه، و به صورت مثلث، جهت ساير شهداي انقلاب از 15 خرداد 42 تا به امروز.
5. نوشتارها، روي پرچم‌ها متفاوت و فراخور هر موضوع به شرح زير است:
عنوان بالاي بيرق
متناسب با ايام دفاع مقدس و پرچم‌هاي مرسوم در همان زمان شعار درج مي‌شود: الله اكبر، لا اله الا الله، يا حسين(ع)، يا علي(ع)، يا محمد(ص)، يا ابوالفضل‌العباس(ع)، يا فاطمه الزهرا(س). پيشنهاد مي‌شود بر بالاي پرچم با نوشتن الله اكبر شعارهاي زير درج گردد «اين موضوع در پنجه رعايت شده است.»
الف) السلام عليك يا اباعبدالله(ع)، براي شهداي انقلاب و هشت سال دفاع مقدس. سپس نوشته شود بيرق شهيد.
ب) السلام عليك يا ابوالفضل العباس(ع)،‌ برايا جانبازان شهيد
ج) السلام عليك يا فاطمه الزهرا(س)، براي شهداي مونث، شهداي گمنام و مفقودالاثر
د) براي امام(ره) درج شعارهاي مندرج عبارتند از:
ـ الله اكبر، «كه در پنجه رعايت شده و كفايت مي‌كند»
ـ السلام عليك يا ثارالله(ع)
ـ السلام عليك يا روح‌الله(ع)
ـ بيرق امام شهيدان روح‌الله الموسوي الخميني(ره)
اقليت‌هاي ديني
در خصوص اقليت‌هاي ديني (كليمي، مسيحي، زرتشتي، صائبي) ضروري است به نكات ذيل توجه شود:
الف) درج در بالاي پرچم جمله لا اله الاالله به زبان همان اقليت يا الله اكبر كفايت مي‌كند، سپس درج بيرق شهيد معظم... (بر روي پنجه نيز درج الله يا الله اكبر كفايت مي‌كند.)
ب) برادران اهل سنت با درج عنوان ذيل و با همان سبك و سياق برادران شيعه لا اله الا الله، محمد رسول‌الله(ص). بيرق شهيد...
6. عمود يا چوبه پرچم: پيشنهاد مي‌شود عمود پرچم بيشتر از دو متر نباشد.
شكل و نمود پرچم
هر شيئي داراي دو خاصيت است: يكي، شكل و حجم آن و ديگري، ‌نمود و رنگ آن.
در انتخاب پرچم به شكل سه گوش (مثلث) و با الوان مختلف (متناسب با بيرقهاي مرسوم در دوران هشت سال دفاع مقدس) انگيزه‌ها و اهدافي نشات گرفته از آرمانهاي متعالي ايثارگران مدنظر بوده است كه فراخور موضوع دسته‌بندي شده ارائه مي‌گردد.
نكته اول، در شكل ظاهري پرچم، بيرقهاي مرسوم در ايام عزاداري ائمه معصوم(عليهم السلام)، دهه محرم، صفر، ايام فاطميه و ... كه به صورت سه گوش (مثلث) و سنتي انتخاب شده است.
مثلث كه از تقاطع سه پاره خط مورب به وجود آمده، ضمن اينكه حالت جنگجويي و حمله و تعرض دارد، انديشه و حركت را نيز تداعي مي‌كند.
نكته دوم، حالت قرارگيري آن است كه به صورت افقي در اهتزاز درخواهد آمد. حالت افقي دلالت بر وزن، فاصله و وسعت و پهنا دارد.
نكته سوم، رنگ پرچم: «در هنر مذهبي، رنگها با توجه به معاني سمبليك آنها مورد استفاده قرار مي‌گيرند.»
رنگها براي زندگي انسان ضروري است و نقش مهمي در زندگي عاطفي و معنوي ما بازي مي‌كنند. انسان در تمام دورانها با رنگ سروكار داشته و به نحو شايسته‌اي از آن استفاده كرده است و به طور كلي در تمام احوال و زمانها توجه انسان را جلب نموده است.
هرگاه در رنگها تأمل مي‌كنيم و اين پديده را در نظر مجسم مي‌نماييم به صورت جملاتي آن را به زبان مي‌آوريم. كلمات و الحان، فرمها و رنگها محل تجمع پيامهيا ماوراء ما هستند. رنگ به فرم كمال مي‌بخشد و بدان جان مي‌دهد. جوهر اصلي رنگ، ‌انعكاسي از عالم خيال است و مانند نور مي‌باشد كه مبدل به موسيقي شده است.
موضوع پرچم و رنگ آن
الف) پرچم سبز، متناسب با سيادت شهداي معظم سادات در نظر گرفته و علم شده است.
ـ رنگ سبز، نشان دهنده ارضا و اميدواري است.
ـ رنگ سبز، آميزش دانش و ايمان است.
ب) پرچم قرمز، مختص شهداي هشت سال دفاع مقدس، از 31/6/59 لغايت اعلام قطعنامه در سال 67، مي‌باشد.
ـ رنگ قرمز، رنگي تاريك و متراكم، حرارت و تابندگي آن دروني و باطني است. وقتي رنگ قرمز به قرمز نارنجي مبدل شود، نيروي آتشين و ملتهب پيدا مي‌كند. رنگ قرمز سمبل حيات، زندگي و عامل موثري در سازندگي و تشديد رويش گياهان بوده و بيان كننده هيجان و شورش است.
قرمز نارنجي، تابشي پرشور از عشق، و قرمز ارغواني بر عشقي روحاني دلالت مي‌كند.
ج) پرچم مشكي، به علامت ماتم و نشستن در عزاي شهداي انقلاب، پيشكسوتان نهضت از 15 خرداد 42 لغايت شروع جنگ تحميلي و تجاوز بعثيون به ميهن اسلامي ايران در نظر گرفته شده است.
ـ رنگ مشكي عملكرد مهمي دارد و در همه جا اهميت رنگهاي خالص را تحت شعاع قرار مي‌دهد. مطابقت رنگهاي تاريك با تجمع الوان شديد شخصيات زنده و خشن را با حساسيت قوي نشان مي‌دهد.
رنگ تيره، نهايت فاجعه و مصيبت است. سمبل حزن، غم و اندوه و سمبل مرگ است.
د) پرچم سفيد، به اقتضاي رنگ سفيد كه نشان از پاكي و پاكدامني است جهت كليه شهداي مونث انتخاب شده است.
ـ رنگ سفيد دلالت بر پاكي، بي‌آلايشي و يك رنگي و عاري از هر چيز مي‌باشد.
ـ رنگ سفيد نشانه عفت و پاكي است، همراهي با فضيلت و كمال است.
در خصوص دو رنگ مشكي و سفيد بايد گفت:
سفيد و مشكي در زندگي انسان و در طبيعت دو قطب مهم و اساسي محسوب مي‌شوند. وجود رنگ مشكي در ميان ساير رنگها سبب محدوديت ساير رنگها است و سبب شده تا هر رنگي جلوه حقيقي خود را داشته باشد.
در آزمايشها مشخص شده كه وجود تضادهاي رنگي همزمان و پي در پي، براي چشم هم رضايت‌بخش بوده و تعادل به وجود مي‌آورد.
ﻫ) پرچم زرد و علم زرد براي كليه شهداي اقليتهاي مذهبي شامل مسيحي، كليمي، زرتشتي و صائبي در نظر گرفته شده است.
ـ رنگ زرد نشان روشني و نور است. از نظر مردم عادي ديدن نور، تحقق واقعيتي است كه قبلاً پنهان بوده است. وقتي گفته مي‌شود فلاني «روشن» است، اين نشان هوش و آگاهي اوست. بنابراين رنگ زرد، روشن‌ترين رنگها است. از لحاظ سمبليك با فهم ودانايي ارتباط دارد و نشان دانش و معرفت است.
تمامي اين رنگها در دوران هشت سال دفاع مقدس بر روي پرچم‌هايي با شعاير اسلامي از قبيل: الله اكبر، لا اله الاالله، لا سيف الا ذوالفقار، يا حسين(ع)، يا زهرا(س)، سپاهيان محمد(ص)، السلام عليك يا اباعبدالله و ... به وضوح نمايان و آشكار بوده است.
رنگ نوشتارهاي پرچم
ـ رنگ زرد در وسط زمينه سياه جلوه خاصي دارد. بسيار روشن، واضح و نيرومند است.
ـ رنگ زرد بر روي زمينه قرمز خودنمايي مي‌كند.
ـ رنگ زرد بر روي قرمز پر سر و صدا، ‌بشاش و داراي زرق و برق است. مي‌خواهد فرياد بزند و نشان دهنده شكوه و جلال و معرفت است.
ـ رنگ قرمز بر روي زمينه سياه رنگ به گرمي متمايل مي‌شود و روشني بيشتر به خود مي‌گيرد.
ـ قرمز بر روي زمينه سبز متمايل به آبي جلوه و درخشندگي فوق‌العاده پيدا مي‌كند، افروخته و شعله‌ور شده و نشان از آتش دارد.
ـ توجه شود براي شهداي مونث، كه پرچم آنها سفيدرنگ است، چنانچه شهيد مربوط به موضوع خاص باشد عبارتند از:
ـ شهيد سيد با نوشتار سبز در متن پرچم درج شود.
ـ اگر شهيد مربوط به انقلاب است متن مندرج مشكي است.
ـ اگر شهيد مربوط به دفاع مقدس است متن مندرج قرمز است.
ـ اگر شهيد اقليت مذهبي است متن مندرج زرد است.
محل نگه‌داري و طريقه استفاده از پرچم‌ها
امروز ما پيروان اهداف شهدا،‌ پرچم حقانيتشان را بر دوش مي‌كشيم و با مكتب و انگيزه‌هاي قيامشان پيمان مي‌بنديم. پرچم اين عزيزان تداعي كننده اخلاص و تلاش خداپسندانه آنان در راه احياي فرهنگ عاشورا است. يادآور نثار خونها است كه جهت تبلور اسلام ناب محمدي(ص) بر زمين ريخته شده است.
مساجد، تكايا، هيئت‌هاي عزاداري و حسينيه‌ها مناسب‌ترين محل جهت نگهداري پرچم رهروان قيام حسين(ع) است. پايگاه‌هاي مقاومت بسيج كه در طول دوران پرفراز و نشيب انقلاب و هشت سال دفاع مقدس، محل استقرار خود را در مساجد يافته و عمده فعاليتهاي مردمي نيز در همين خانه‌هاي نور و ايمان به انجام رسيده است، اين امكان بهترين محل براي حفظ و نگهداري پرچم شهيدان به نظر مي‌رسد.
ايام و محل برافراشتن پرچم‌ها
از آنجايي كه شهداي انقلاب متصل به نهضت رسول‌الله(ص) و شهيد راه مكتب متعالي اسلام ناب محمدي(ص) مي‌باشند، ضروري است پرچم اين شهيدان معظم در ايام دهه محرم، ماه صفر، فاطميه،‌ماه مبارك رمضان (خصوصاً شب ضربت مولاي متقيان علي‌بن ابيطالب(ع) و شب شهادت آن حضرت)، روز عرفه و ايام سوگواري چهارده معصوم(ع) به طور كلي در مساجد، تكايا و حسينيه‌ها برافراشته شده و به همراه دسته‌هاي عزاداري و هيئت‌ها چرخانده شوند. حتي در اعياد ملي و مذهبي و ايام‌الله ولادت معصومين (عليه‌السلام اجمعين)‌، هفته دفاع مقدس، دهه فجر و ... مي‌توان مساجد را به اين پرچمها آذين بست و هر مسجد و هر هيئت، خود موظف به نگهداري و حفظ اين پرچم‌ها در طول ايام باشد.
برادران اهل سنت نيز جز ايام سوگواري كه خاص شيعيان است در ساير موارد مي‌توانند از بستر مساجد استفاده كنند.
ايام چرخانيدن و به حركت درآوردن پرچم شهدا
الف) روز عرفه: روز عرفه كه يادآور آغاز حركت و قيام امام حسين(ع) از صحراي عرفه به سمت كربلا است، به عنوان روز ميثاق با آرمان شهدا قلمداد مي‌شود. عامه مردم، در يك حركت نمادين،‌از ميان مساجد، تكايا، هيئت‌ها، دسته‌ها و ... با به همراه داشتن پرچم شهداي محل خود، به طرف گلزار شهدا رهسپار و در كنار مزار شهدا به برگزاري مراسم پرفيض دعاي عرفه اهتمام ورزند.
ب) يوم‌العَلَم: روز تاسوعا كه به روز ابوالفضل العباس(ع) معروف و منسوب مي‌باشد به عنوان روز علم و گردانيدن پرچم‌ها اختصاص دارد. (اين موضوع پيشنهادي است و هيچ منافاتي با فرهنگ عاشورا و دهه محرم ندارد). هيئت‌ها با يك برنامه از پيش هماهنگ و متناسب با فرهنگ جاري در محل خود به گرداندن پرچم‌ها و بردن به طرف گلزار شهدا و يا مساجد جامع، كه اكثراً محل اعزام رزمندگان اسلام هنگام عزيمت به سوي جبهه‌ها بوده‌اند، به منزله تجديد عهد و پيمان با شهدا مبادرت خواهند كرد.
حاملان بيرق شهدا
افراد حمل كننده پرچم، در وهله نخست، خود خانواده معظم شهدا، شامل: پدر، مادر، برادر، خواهر و فرزندان معظمشان خواهند بود و سپس ساير افراد.
«و بيرق‌هاي خونين عاشورا،‌به علامت حلول روز انتقام مظلوم از ظالم، هر چه بيشتر افراشته شود.»
حضرت امام خميني(قدس سره) / كلمات قصار،‌نشر آثار امام، ص 59
پيشينه پرچم در ادوار تاريخ
از سنتهاي جاري بشري بوده است كه در جنگها، هر جبهه براي تشخيص و امتياز افراد سرباز و قشون خود از ديگري، پرچم و علمي برمي‌افراشتند كه به وسيله آن متمايز گردند. اين مسأله در طول تاريخ تحولاتي را پشت سر گذاشته است. «لوا» علامت قشون بوده كه مقدم بر لشكر برمي‌افراشتند و هر دسته به اين علامت (لوا) ممتاز بود و «عَلَم»، علامت مميزه طبقات و قبايل بود، چنانچه در دسته‌ها و موكب‌هاي كنوني ملاحظه مي‌شود. مشخص است پرچم، كه همان لواي بزرگ باشد، براي معرفي مليت است و عَلم براي معرفي قوميت، كه در حقيقت عموم و خصوص مورد نظر هستند. هر لوايي مي‌تواند علم و پرچم باشد، ولي پرچم، لواي در امور دين و عقيده اطلاق شده است. درفش، علم و پرچم در معنا يكي است، و هدف و انگيزه گروهي را كه به پرچم مزين شده، ‌مشخص مي‌كند. علم گوياي موجوديت است و استقلال را معنا مي‌كند. در جنگ‌ها، هر دسته‌اي به پرچمي آذين مي‌شد و در واقع يك لشكر يا يك سپاه از پرچم‌هاي متعددي تشكيل مي‌شد و تمام اين پرچم‌ها مطيع يك علم بزرگ در مركزيت سپاه بودند. همچنين براي هر كدام از مسوولان هر دسته يا گروه نيز پرچمي در نظر گرفته مي‌شد. دسته يا گروه راست،‌چپ، قلب، عقب و ... از پنج دسته تشكيل مي‌شد: ميمنه، ميسره، قلب،‌عقبه و ... حتي بيشتر.
رايت از لوا بدين ترتيب تشخيص داده مي‌شد كه اگر پارچه بر سر نيزه بود آن رايت مي‌گفتندو اگر بر سر نيزه نبود لوا مي‌گفتن، ولي علم داراي بندهاي مختلفي بود كه از لوان مختلف تشكيل مي‌شد. لوا براي فرمان فرمايان و حكام ولايات بود و پرچم رايت براي قشونها و علم براي مردم (ملي) بود.
رومي‌ها داراي لواي عقاب نشان بودند و اعراب اين علامت را از آنها گرفتند. معاويه در شام از روميان تقليد كرد، ولي شكل آن را عوض نمود. رومي‌ها هر علم را نشانه ده هزار قشون مي‌دانستند يا بيشتر بر حسب تشكيلات ارتش خودشان.
كسري، پادشاه ايران،‌در سال 13 هجري، داراي پرچمي بود كه عرض آن هشت ذراع و طول آن 12 ذراع بود و درفش كاوياني ناميده مي‌شود و به طلا زردوزي شده و مجلل به جواهر بود و در جنگها برمي‌افراشتند و در خزائن دولتي نگاه مي‌داشتند.
مورخان مي‌نويسند اين درفش از ضحاك بوده و روزافزون تجليل و تجمل آن افزوده شده است تا به دست كاوه اصفهاني كه خروج كرد، افراشته شد. همچنين بني‌اميه در روز عاشورا پرچمهاي خود را مانند درفش كاوياني تعبيه كرده بود. ابوالعلاء طوفي و پدرش از عمال اموي بودند كه به يزد رفتند و او مدتي معلم هشام‌بن عبدالملك بوده كه او را به پاس معلمي فرماندار يزد كرد. اين پرچم را در يزد ديد و در باغي محفوظ آن را برافراشت و مردم را براي بيعت با اموي‌ها دعوت كرد. ابومسلم خراساني، در سال 132، از مردم يزد مطالبه آن پرچم را كرد.
باري، اولين پرچم كه در عالم بند شد لواي ابراهيم خليل(ع) بود كه به جنگ روميان به حمايت قوم لوط رفت. اولين لوايي كه در اسلام بلند شد لواي اسلام بود، رسول‌الله(ص) فرمود از پارچه سفيد تعبيه كردند و به دست حمزه بن عبدالمطلب سپرد. زيرا لوا را بايد بهقرمان قوم و برجسته‌ترين شخصيتها سپرد كه همه از او بيم داشته باشند و در لشكر اسلام قهرماناني جنگجوتر از حمزه نبود،‌ لذا لوا را به او سپردند. اين لواي سفيد، در اول ماه رمضان سال اول هجري، به دست حمزه برافراشته شد و نشان ملت اسلام بود و اولين رايت كه از مسلمانان برافراشته شد در ماه شوال سال اول هجري بود كه بر سر نيزه بلند افراشته بودند.
همچنين مسلمانان در شام و مصر و فارس (ايران) انواع و اقسام لواي مختلف و رنگارنگ تهيه كردند و هر يك را به نامي ناميدند و هر دسته به تعداد بيشتر لواي خود بر ديگري مفاخره مي‌كرد تا آنجا كه چون «العزيز بالله فاطمي» خروج كرد براي فتح شام پانصد رايت بلند كردند و با هر يك شيپور مي‌زدند. در اين پرچم‌ها، بيشتر اسامي خلفا را مي‌نوشتند و مفاخرات خود را به نثر و نظم نقل و درج مي‌كردند و در اندلس بر پرچم‌ها، آيات قرآن بر حرير مي‌نوشتند و نقش و نگار زيبا مي‌كشيدند.
ابومسلم خراساني بر لواي خودش نوشت:
«اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علي نصرهم القدير».
پرچمي براي ابراهيم فرستاد كه اول نام خودش را نوشته بود و اين پرچم به نام «ظل» بر نيزه‌اي بلند به طول 14 ذراع نصب شده بود. پرچم ديگري به نام «سحاب» بر نيزه‌اي به طول 13 ذراع نصب كرده بود.
در دوره جاهليت،‌رنگ علم‌ها سياه بود. در بدو اسلام، اعراب رنگ سفيد را انتخاب كردند. «رايت النبي» در جنگ‌ها سفيد بود.
در جنگ بدر، رنگ پرچم را سرخ گرفتند. اميرالمومنين(ع) كه از قهرمانان و جنگجويان نامي جهان بود و پيغمبر(ص) پرچم را پس از حمزه به او داد، رنگ پرچم را سبز نمود و روز احد و خيبر لواي رايت سفيد گرفتند. در «عين الورده» پرچم خاكستري رنگ بود. بني‌اميه پرچم خود را سرخ كردند، علويان رنگ پرچم را سفيد كردند، بني‌عباس رنگ سياه را انتخاب كردند ولي اشعار ‌آنها رنگ سبز بود. در ولايتعهدي حضرت امام رضا(ع) مامون دستور داد رنگ سبز انتخاب كردند و شعار بني‌عباس را ترك كردند. متوكل براي پسرانش بيعت گرفت و به هر يك دو لوا داد؛ يكي، سياه كه لواي عهد و ميثاق بود و ديگري، سفيد كه لواي جنگ و مفاخرت بود.
«مختار بن ابي عبيده ثقفي، در امارت شيعه،‌ اول كسي است كه پرچم سه رنگ انتخاب كرد كه هم اكنون، پرچم ملي ايرانيان است.»
يكي ديگر از نكات مورد توجه اين بود كه بايد پرچم به دست شجاع‌ترين و قوي‌ترين جنگجويان سپرده شود تا در تشكيلات نظامي فرمانده كل زير پرچم قرار گيرد و سرنگون شدن پرچم به فتح و ظفر جبهه غالب تمام مي‌شد و لذا بيشتر از هر چيز در جنگها مي‌كوشيدند پرچم‌دار را بكشند و پرچم را سرنگون كنند. در واقعه كربلا، ابن سعد پرچمي مخصوص به خود داشت و در حفظ آن سخت مي‌كوشيد و تماماً‌با خود همراه داشت و غلامي به نام «دوريد» آن را با خود حمل مي‌كرد. هر كجا كه ابن سعد مي‌رفت پرچم به دنبال او كشانده مي‌شد، تمام توجه و نگاه لشكر به همين دوخته شده بود. در بعض يتواريخ وارد شده كه حضرت قاسم‌بن‌حسن(ع) همت كرد كه پرچم ابن سعد را سرنگون كند. اين جوان رشيد و با بصيرت كه از خانواده والامقام، ‌صاحب درايت و آشنا به امور جنگ بود، متوجه مطلب شد و به همين انگيزه جهت واژگون ساختن پرچم هجوم برد. دشمن وقتي از قصد و نيت قاسم(ع) مطلع شد، دستور آماده باش و فرمان پرتاب سنگ به سمت اين شهيد عزيز آغاز شد و ...
حضرت علي(ع) پرچمدار بزرگ
پرچمداران در حفظ و مراقبت از پرچم بسيار كوشا بودند و حتي حاضر بودند خودشان كشته شوند، ولي نگذارند پرچم سرنگون شود. بزرگترين افتخار براي كسبي بود كه پرچم را سرنگون كند. پيغمبر اسلام(ص) در تمام جنگهاي اسلام، پس از حمزه، پرچم را به دست اميرالمومنين(ع) مي‌داد و هيچ وقت پرچم از دست او كج و سرازير نشد. همه جا فتح و پيروزي در سايه شمشير پرچمدار نصيب مسلمانان مي‌شد. پرچم آن وقتي شرافت دارد كه صاحب آن حرمت را بشناسد و به وظيفه خطيري كه برعهده دارد توجه كند. در پايداري، استقامت و استقرار پرچم تا پاي جان بكوشد. لذا مي‌بينيم جعفر طيار(ع) با توجه به جراحت شديد تا پاي جان از علم نگهداري مي‌كند.
حضرت علي(ع) از 25 سالگي پرچمدار بود و چنان قدرت و شجاعت و قوت بازو نشان داده بود كه قتالان عرب از او بر خود مي‌لرزيدند. در روز جنگ احد براي تقرب قبيله بني عبدالدار پرچم را به دست مصعب ابن عمير داد واو كشته شد، پرچم را به دست علي(ع) سپرد. ديگر اين پرچم سرنگوني نديد تا اسلام جهانگير شد. دشمن هم پرچم را به دست قهرمان‌ترين افراد مي‌داد مانند طلحه بن ابي‌طلحه و عمروبن عبدود كه هر دو در پيشگاه علي(ع) به زانو درآمدند تا فرمان منصب «لا سيف الا ذوالفقار و لا فتي الا علي(ع)» بر دوش اميرالمومنين نصب شد.
اين پرچم پس از جنگهاي اميرالمومنين بيست و پنج سال در خانه علي(ع) آرام بود تا در جنگ جمل به دست «محمدبن حنيفه» افر اشته شد و حضرت امير فرمود اين پرچم رسول خدا(ص) است و اين لشكر جندالله است و قيس بن سعد بن عباده گفت:
«اين همان رايتي است كه ما زير آن همراه پيامبر(ص) جنگ مي‌كرديم و جبريل ما را مدد مي‌كرد. هر كس را كه انصار ياري كنند،‌هر چند يارو ديگري نداشته باشد، زيان نمي‌كند. انصار مردمي هستند كه چون جنگ مي‌كنند دست‌هايشان با شمشيرهاي مشرفي چنان دراز مي‌شود كه شهر را مي‌گشايند.»
در روز جنگ صفين، لشكر معويه پرچم خود را به چند دست داد و هر كس پرچمدار مي‌شد به دست علي(ع) كشته مي‌شدو ديگري پرچم را به دست مي‌گرفت تا سرانجام متوسل به حيله شدند، ولي پرچمدار علي(ع) مانند كوه پابرجا ايستاد و پرچم را حفظ كرد.