|
خيبري هاي «جهاد» در جنگ تحميلي |
|
|
|
|
نوشته شده توسط مدير سايت
|
|
دوشنبه ، 2 آذر 1388 ، 03:09 |
|
گفت وگو با مهندس فضل الله وكيلي فرد، معاون طرح و برنامه مركز تحقيقات مهندسي جنگ در جهادگفتگو: حسين ابوالفتحي
مهندس فضل الله وكيلي فرد همزمان با فرمان امام(ره) مبني بر تشكيل جهاد سازندگي، جذب جهادسازندگي آذربايجان شرقي مي شود و بلافاصله پس از شروع جنگ همراه برادران جهادي به جنگ مي رود. سپس در جهاد آذربايجان طرح سنگرهاي پيش ساخته، سنگرهاي پنج ضلعي و... را كه با دست قابل لمس بود را مطرح كرد. سال ۶۲ به تهران آمد و به تحقيقات مركز مهندسي جهاد رفت (كه البته در آن زمان تنها يك كارگاه بود) و مسئول اين كارگاه و پس از تبديل به مركز ، معاون مركز طرح و برنامه ريزي و معاون استان ها شد كه تا پايان جنگ در اين سمت ماند. گفت وگويي با وی انجام شده كه مي خوانيد.
مركز تحقيقات قرار بود چه فعاليتي انجام دهد مركز طرح و برنامه ريزي تحقيقات مهندسي جنگ جهاد سازندگي، همانگونه كه از نامش پيداست قرار بود در ارتباط با مهندسي جنگ جهاد كار كند اما به دليل عملكردش يكسري پروژه هاي فرابخشي به آن محول شد. در آن زمان سازمان پنج مركز در تهران، اصفهان، خراسان، آذربايجان شرقي و فارس داشت. به اضافه چند ستاد در جبهه هاي مختلف كه دفتر فني مهندسي بودند. اين شبكه مهندسي جهاد (پنج مركز) باعث شد كه كل كشور را مديريت فكري و هماهنگي قرار دهد و اين مركز تحقيقات مهندسي جنگ جهاد شد. اين مركز يكسري پروژه هاي خاص جهاد داشت و همانگونه كه عرض كردم مديريت كلان كشوري دستور داده بود كه برخي پروژه هاي فرابخشي هم به اين مركز داده شود. نمونه هايي كه در اين مركز تحقيقاتي توليد شد و به جنگ و پيروزي كمك كرد مي توانيد نام ببريد بله، اما قبلش مي خواهم مهندسي جنگ را تعريف كنم البته به نسبت آن زمان. اول مهندسي جنگ يعني تسهيل حركت نيروهاي خودي، دوم ايجاد مانع براي حركت دشمن، سوم حفاظت يا ايجاد امنيت براي استقرار نيروهاي خودي (كه در اين بحث سنگرهاي سريع قابل دسترس و پدافند شيميايي و.//) چهارم انهدام تاسيسات استقرار دشمن. حالاما براي نمونه ها اگر مسئله اول را مطرح كنيم يعني تسهيل حركت يا همان «عبور» مي بايد به عبور از آب، باتلاق، رمل و.// اشاره كنيم. مثلاً در عبور از آب ما دو بحث داشتيم يا با شناور يا با پل و از همين جهت است كه پل بسيار اهميت دارد اما به نظر من شاهكار اين نمونه ها و نمونه عبور از پل به نظر من «پل خيبر» است كه اين پل ويژگي هايي از جمله اين كه نسبت به تركش ها مقاوم بود و به شناور توخالي متكي نبود. «پل خيبر» به اين شكل طراحي شده بود كه تكه ها خيلي سنگين نباشد، اگر مجبور شويم با دست يا ماشين قابل حمل باشد، شبيه هم باشد و قابل تكرار. «پل خيبر» به نظر من شاهكار يك پل خوب آن زمان بود كه حالاهم هست و اولين تجربه كشور ما به شكل توليد انبوه بدون كارخانه بود كه فرش باتلاقي نمونه ديگر اين تجربه بود. «پل خيبر» حدود ۱۳ كيلومتر توسط افراد و بدون كارخانه توليد شد. مورد ديگري كه جهاد در اين حوزه انجام داد، «پل كاذب» بود؛ يعني پلي كه ارزش كاري ندارد و فقط نيروهاي دشمن را گمراه مي كرد و چند موشك چند ميليون دلاري را صرف زدن اين پل مي كرد. به اضافه اين كه احتمال ضربه زدن به پل هاي اصلي را كاهش مي داد. «طرح خضر» ديگر فعاليت مثال زدني بود كه به وسيله آن يك شناور كه مي توانست حدود ۵۰ تن باربري داشته باشد، با «وينچ و سيم بكسل» در مسير دو طرف رودخانه دور «وينچ» بسته مي شد و به اين دليل «طرح خضر» مي ناميدند كه شب ها از آن استفاده مي شد. يادم هست كه چند وقت پس از اجراي طرح دو غواص مطرح عراقي كه اسير شدند، در اعترافات شان مي گفتند ما آمديم دنبال پلي كه ايراني ها ساختند و روز زير آب مي رود و شب ها بيرون مي آيد. در صورتي كه اين طرح «پل» نبود و شناوري بود كه روزها استتار مي شد. ما در آن روزگار به دليل نبود امكانات از تراكتور و چرخ تراكتور به عنوان «وينچ» استفاده مي كرديم كه با دنده جلو تراكتور حركت به جلو و دنده عقب بازگشت شناور بود. با توجه به اين كه ما الگوهايي براي كار در آن روزگار نداشتيم، اين جرقه ها چگونه در ذهن محققان مركز ايجاد مي شد بله همان گونه كه گفتيد، ما الگوي خاصي نداشتيم؛ ارتش سازمان مهندسي داشت، سپاه نداشت و جهاد هم اولين كارش بود و فقط با جرقه هايي كه براساس دانش بچه ها ايجاد مي شد، به نتيجه مي رسيديم. يكي از اين جرقه ها حركت بر روي زمين هاي نيمه باتلاقي بود. يكي از دوستان (به عنوان نمونه) براي كاري به آلمان رفته بود و طرحي را ديده بود. پس از بازگشت و آوردن آن محصول، به ذهنمان رسيد كه اين طرح را مي شد روي زمين هاي باتلاقي پياده كنيم تا نفرات و ماشين ها بتوانند از اين مناطق عبور كنند. اين طرح شبيه كركره هاي مغازه ها بود و به صورت فرش پهن مي شد. اين مسئله در شوراي تحقيق مطرح شد و به نتيجه رسيد. يكي از مواردي كه اين زمان ها مطرح مي شود، اسرار نظامي و حفاظتي است. اين موارد چگونه اطلاعاتش در همان گروه تحقيق باقي مي ماند و به شكل گسترده مطرح نمي شد يا لو نمي رفت عرض كنم اگر به شرايط آن زمان برگرديم، مي بينيم چون ما مي خواستيم از امكانات ديگران استفاده كنيم، مي بايست افرادي را هم در جريان بگذاريم چون اگر نمي دانستند چه مي خواهيم، پس امكاناتي كه مي خواستيم، در اختيارمان به درستي قرار نمي گرفت. ما در آن زمان يك معاونت با عنوان معاونت اطلاعات و فني داير كرديم كه دو وظيفه داشت؛ ابتدا مستند كردن نتايج تحقيقاتي بچه هاي جهاد و دوم تامين اطلاعات براي بچه ها كه هنوز هم اين معاونت هست و كار پژوهش مي كند. اما برگرديم به پاسخ شما. اين قضيه در آن زمان شكل ويژه اي داشت كه البته حفاظت اطلاعات هم مي شد. به نظر شما اوج مصاديق كار مركز تحقيقات در كجا متبلور شده بود اين مركز پابه پاي بچه هاي ديگر جنگ بود. اما تبلور محكم اين مركز عمليات خيبر، طرح خضر، ساخت تجهيزات ضدعفوني كننده شيميايي (كه تا الآن هم ادامه دارد) اين موارد را ذهنم ياري مي دهد. جناب مهندس چرا به بچه هاي جهاد مي گفتند «سنگرسازان بي سنگر» ببينيد، اولين و مهم ترين اش اين بود كه حضرت امام(ره) دستور داده بود برويد جنگ، دوم تخصص بچه هاي جهاد بود كه بايد سنگر بسازند و فضاهاي حركت رزمندگان را مهيا كنند. پس رزمندگان براي جلو رفتن نياز به فضا داشتند و بخشي از اين فضا و سنگرها را جهادي ها ايجاد مي كردند كه به همين خاطر به سنگرسازان بي سنگر معروف شدند. آيا جهاد، شهداي گمنامي هم دارد بله البته، در جهاد ۱۱ هزار شهيد هست كه حتماً بسياري از آنها گمنامند. وقتي كه قرار است با يك «لودر» يا «بولدوزر» بدون حفاظ جلوي تانك بروي، موانع را برداري و سنگر بسازي، حتي يك گلوله كلاشينكف هم بچه ها را شهيد مي كرد و البته بسياري از آنها ناشناس ماندند. بسياري از بچه هاي سال آخر مهندسي بودند كه روي همين لودر، بولدوزرها شهيد شدند و ما بعدها فهميديم كه اينها تحصيلكرده بودند. يك خاطره ناخوش از دوران جنگ بگوييد البته جنگ پر از خاطره ناخوش است، اما بمباران شيميايي حلبچه، از دست دادن خرمشهر خاطره ناخوش و به تبع آن آزادسازي خرمشهر و شكستن حصر آبادان از خاطره هاي خوش بود. الآن ما در سطح مهندسي جنگ چه جايگاهي داريم الآن خوشبختانه سازمان خوبي پيدا كرده است. سپاه مهندسي و سازمان دارد، ارتش همين طور. قطعاً پيشرفت هاي زيادي كرده اما آنچه كه من دورادور اطلاع دارم، در بحث جنگ الكترونيك و دفاع موشكي ماشين آلاتي كه بتواند در شرايط سخت جنگ، پدافندها و.// پيشرفت هاي بسيار عالي داشته ايم. آيا در اين طرح ها، طرحي بود كه بعد از جنگ پي گرفته و نتيجه بسيار خوبي داده شده باشد بله، لندرور و لندكروزهايي كه بچه ها شني كردند براي عبور از برخي مناطق در مركز تحقيقات مهندسي جنگ ما در اصفهان، طراحي و ساخت يك خودرو نيمه شني با قواي محركه ساخت داخل، ورق زرهي ساخت داخل كه نامش شد «طرح شهيد خادمي ۱ و ۲» ديگر «طرح شهيد اعتباري» بود. چون بچه هاي جهاد بيشتر با سپاهي ها عجين بودند، ما دنبال يك خودرو پرتحرك و كوچك بوديم براي بچه بسيجي ها كه روي خودش يك آتش نسبتاً مناسب هم داشته باشد اين بود كه باز در مركز اصفهان طرح «شهيد اعتباري» ساخته شد و سپس به صنايع دفاع اين طرح تحويل داده شد و با اين خلاقيت ها ۲۴ زيرمجموعه خودرو را ما توانستيم ساخت داخل كنيم كه هم اكنون هم ادامه دارد. ورق زرهي از همين جا شكل گرفت و بعد از جنگ ادامه داده شد. ساخت فرمان خودرو باز از نمونه هايي بود كه ادامه پيدا كرد.
|