|
فرهنگ ايثار و شهادت پشت ويترين خاطرهها خاك ميخورد |
|
|
|
|
نوشته شده توسط كاربر یک
|
|
يكشنبه ، 10 مرداد 1389 ، 15:43 |
|
موزه شهدا سالهاست به عنوان يكي از مراكز ترويج فرهنگ ايثار و شهادت در تهران مورد رجوع بسياري از توريستها است اما انگار مهمانان خارجي موزه شهدا بايد با كولهباري از سؤالات و بيبهره از فرهنگ ايثار و شهادت به ديار خود بازگردند، چون موزه شهدا مترجم ندارد.
به گزارش فرهنگ ایثار، قدري از ظهر گذشته است؛ خيابان طالقاني در ميانه راه فعاليت روزانه، زير آفتاب تند اواخر تير از نفس افتاده و چشم به آسمان دوخته است. حركت ماشينها لحظهاي قطع نميشود؛ گامها را تند ميكنم تا از آفتاب پر تواني كه خيابان طالقاني را به تب انداخته است، به داخل موزه شهدا پناه ببرم. نزديك موزه كه ميشوم، سه جوان كه صورتهايشان را به شيشه ويترينهاي بيرون موزه چسباندهاند، نظرم را به خود جلب ميكنند؛ سه جوان كه از سر و شكلشان پيدا است، ايراني نيستند، آثار حجمي داخل ويترين موزه شهدا را با وسواسبرانداز ميكنند و گاهي در مورد برخي جزئياتش با هم صحبت ميكنند. به چهرههاشان ميآيد ساكنان آسياي شرقي باشند؛ هر يك بر پشت كولهاي دارند و دست يكيشان نقشهاي است كه بايد نقشه تهران باشد. به سختي از مقابل ويترينها ميگذرند و وارد موزه ميشوند؛ من هم به دنبالشان؛ با مدير موزه شهدا قرار ملاقات دارم. مرد ميانسال و خوش برخوردي كه نزديك به 8 ماه است مديريت موزه شهدا را بر عهده گرفته است. وارد كريدور مديريت ميشوم، اما حواسم به مهمانان خارجي موزه است كه با تحير و لبخند از بدو ورود، در و ديوار موزه را از نظر ميگذرانند و هيچ تابلو و يادماني را بدون تماشا نميگذارند. پيش از ورود اين مهمانان جوان، يك كاروان نيز از پاكستان مهمان موزه شهدا هستند كه از طبقه بالاي موزه بازديد كردهاند و حالا مشغول ديدن سالنهاي طبقه پايين هستند و مترجمي كه آنها را همراهي ميكند به زبان پاكستاني درباره زندگي و نحوه شهادت شخصيتهايي كه تصاويرشان را در ويترينها مشاهده ميكنند، توضيح ميدهد. مدير موزه وقتي متوجه حضور 3 جوان ميشود، به استقبالشان ميرود. با انگليسي دست و پا شكستهاي با جوانها سلام و احوالپرسي ميكند و خوشآمد ميگويد؛ بعد خليي تلاش كرديم تا كمي بيشتر تحويلشان بگيريم؛ اما خيلي زود ته مانده مكالمه انگليسيمان تمام شد و مانديم كه با اين مهمانان جوان چه كنيم. مدير موزه كه از تلاش براي پيدا كردن واژهاي كه به مهمانان بفهماند بازديد از موزه را از كدام سمت شروع كنند، وا ميماند! با همان لهجه شيرين فارسي بفرمايي ميپراند و 3 جوان متوجه ميشوند كه بايد وارد سالن اول شوند. جوانها شروع به بازديد از ويترينها ميكنند اما به نظر ميآمد توضيحات كوتاهي كه به زبان انگليسي در كنار تصاوير شهدا نقش بسته است، گوياي همه حقيقتي نيست كه اين جوانها را به اينجا كشانده است. دوست دارم سر حرف را با آنها باز كنم اما نميدانم چگونه؛ به مدير موزه ميگويم «موزه مترجم ندارد»؛ با خنده پاسخ ميدهد «نه» و وقتي چهره متعجب مرا ميبيند، ادامه ميدهد «چندباري درخواست دادهايم اما خبري نشد» و يكدفعه مثل اينكه به ياد مطلبي افتاده باشد، ميگويد «راستي اين گروه پاكستاني يك مترجم دارند» و مترجم پاكستاني را كه در محوطه سالن اول بود، صدا ميزند و از او ميخواهد تا قدري با جوانهاي خارجي گفتوگو كند.
*آمدهايم تا شهدا را بيشتر بشناسيم
از گفتوگوي مترجم پاكستاني با جوانها معلوم شد كه اين سه جوان، چند هفتهاي است كه از كره جنوبي به ايران آمدهاند؛ هفته پيش شيراز بودند و اين هفته از جاهاي مختلفي در تهران بازديد كردهاند و بازديد از موزه شهدا جزو برنامههاي امروزشان بود. آنها براي نخستين بار است كه از موزه جنگ بازديد ميكنند؛ نقشه تهران را كه بررسي ميكردند به موزه شهدا بر ميخورند و علاقهمند ميشوند تا بدانند شهدا چه كساني هستند. وقتي به فرهنگ لغت مراجعه كردهاند، متوجه شدهاند شهدا افرادي هستند كه براي كشور و ميهن، جان خود را از دست دادهاند؛ آنها گفتند به موزه آمدهايم تا ببينيم چه چيزي از شهدا اينجا هست و شهدا چه كساني هستند. آنها نقشه را بهانه حضور در يادمان شهدا ميدانند اما كيست كه نداند اگر دعوت صاحبان اصلي اين مكان نبود، آنها اگر هفتهها هم در تهران ميماندند باز هم راهي براي آشنايي با وارثان آزادي بشريت يعني شهدا نمييافتند چرا كه شهدا بر باطن انسانها آگاهند. يكي از جوانها كه به نمايندگي از 2 نفر ديگر با مترجم صحبت ميكرد، ميگويد كه براي تفريح و بازديد به ايران آمدهاند و امروز به موزه آمدهاند تا با معني شهدا آشنا شوند. آنها مسلمان نبودند و براي نخستين بار بود كه با واژه شهدا آشنا ميشوند؛ مترجم پاكستاني نيز برايشان توضيح ميدهد كه شهيد كيست و در مورد آثار موجود در ويترينها توضيح ميدهد و ميگويد كه اينها آثار به جا مانده از شهداي انقلاب اسلامي و دفاع مقدس است.
*كتابهاي جنگ ايران و عراق موجود در كره جنوبي اغلب آمريكايي است
جوان كرهاي كه با مترجم پاكستاني مشغول گفتوگو بود، ميگويد: زماني كه من به دنيا آمدم، جنگ ايران و عراق شروع شده بود؛ در مورد اين جنگ، فيلمهايي ديدهام و كتابهايي خواندهام اما كتابها نيز حقيقت را منعكس نميكنند چون اغلب كتابهاي تاريخ جنگ ايران و عراق كه در كره جنوبي موجود است، آمريكايي است و در آمريكا چاپ شده است؛ به همين خاطر حقيقت در آنها خيلي كمرنگ است. او ادامه ميدهد: چون اطلاعات درستي به من نرسيده است، نميتوانم درباره جنگ ايران و عراق قضاوت كنم و بگويم كه حق با كيست. مترجم پاكستاني نيز به جوانهاي كرهاي ميگويد كه اينها يادگاري نيستند؛ بلكه فرهنگي است كه براي آيندگان مانده است؛ آثار شهدا اينجا جمعآوري شده است تا از كشورهاي ديگر بيايند و ببينند و بدانند كه شهدا با ارزشترين هستي خود يعني جانشان را براي دفاع از كشور خود فدا كردهاند.
*بيتدبيري در ترويج فرهنگ ايثار و شهادت، راه صدور پيام شهدا را سد كرده است
توريستها و مهمانان خارجي يكي از مشتريان موزه شهدا هستند و تقريباً روزي نيست كه موزه شهدا مهماناني از كشورهاي دور و نزديك نداشته باشد. حضور توريستها، فرصت بسيار مغتنمي است براي صدور فرهنگ ايثار و شهادت به افرادي كه شايد در زادگاه خود به سختي با مفهوم ايثار و مقاومت در مقابل ظلم آشنا شوند و براي نخستين بار است كه با نام و نشان شهدا آشنا ميشوند. لذا وجود مترجم در يكي از مهمترين مراكز ترويج فرهنگ ايثار و شهادت يعني موزه شهدا بسيار ضروري است؛ توريستها با ديدن عكس شهدا و خواندن زندگينامه آنها وارد دنياي جديدي از معاني و مفاهيم ميشوند و بياختيار با سئوالاتي روبرو ميشوند كه وجود يك فرد آگاه به اسرار و رموز دفاع مقدس و مسلط به حداقل يك زبان بينالمللي ميتواند در روشن كردن مواضع ضداستكباري و تأييد مظلوميت شهدا و جانبازان جنگ تحميلي بسيار مؤثر باشد. به حق اگر آن روز در كنار آن جوانان كرهاي كه دوست داشتند درباره جنگ ايران و عراق حقيقتهايي را بشنوند و با فرهنگ شهادت بيشتر آشنا شوند، مترجمي بود كه با آنها بيشتر سخن ميگفت، ميتوانست دريچه بسياري از حقايق را به روي آنها بگشايد.
|
|
آخرین بروز رسانی مطلب در دوشنبه ، 11 مرداد 1389 ، 14:01 |